الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
۱۲۸ شعر
فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ تا زآینه زنگ را کسی نزداید
- شمارهٔ ۲ آن باش که دلها به تو مایل گردد
- شمارهٔ ۳ مرد آن نبود که ظاهر آرای بود
- شمارهٔ ۴ تا با خودم از عشق خبر نیست مرا
- شمارهٔ ۵ سبحان الله که چه زیانم خود را
- شمارهٔ ۶ زآن باده که در مجلس آن شاه دهند
- شمارهٔ ۷ تا ظن نبری که خوی دد نیست مرا
- شمارهٔ ۸ یا در راه او به جان طلب معنی را
- شمارهٔ ۹ می باید ساختن گرت برگ صفاست
- شمارهٔ ۱۰ بگذار بدی که در من از وی صد نیست
- شمارهٔ ۱۱ گر بر دل تو زعشق او خاکی نیست
- شمارهٔ ۱۲ چون می دانی که بودنیها بوده است
- شمارهٔ ۱۳ در حرف وجود جز خرد را مپسند
- شمارهٔ ۱۴ آنها که مرا بنیک می پندارند
- شمارهٔ ۱۵ حاشا که ره عشق قیاسی باشد
- شمارهٔ ۱۶ دین داری را ز بت پرستی بشناس
- شمارهٔ ۱۷ فارغ منشین ز راه و اندر ره باش
- شمارهٔ ۱۸ دی جرعه خور دُردکشان من بودم
- شمارهٔ ۱۹ چون یک نفس از وجود خود برگذرم
- شمارهٔ ۲۰ ای نیک نمای بد مسلمان که منم
- شمارهٔ ۲۱ جز بادهٔ نیستی دلا نوش مکن
- شمارهٔ ۲۲ در درد اگر طالب درمانی تو
- شمارهٔ ۲۳ با خود بینی خاک نیرزد نیکی
- شمارهٔ ۲۴ ای دیده به عیب خویش نابینایی
- شمارهٔ ۲۵ با فاقه و فقر همنشینم کردی
- شمارهٔ ۲۶ زین گونه که در نهاد زیر و زبری است
- شمارهٔ ۲۷ نزدیک کسی که عاقل و هشیار است
- شمارهٔ ۲۸ بیگانه و آشنایی خویش توی
- شمارهٔ ۲۹ تو آلت فعل و در میان هیچ نئی
- شمارهٔ ۳۰ خود را تو عظیم کم کسی می شمری
- شمارهٔ ۳۱ بر درگه کبریا تو جز شاه نئی
- شمارهٔ ۳۲ ای دل تو گر از غبار تن پاک شوی
- شمارهٔ ۳۳ گر زانک شنیده ای زمردان دو سه پند
- شمارهٔ ۳۴ عمری به غلط سوخته خرمن بودم
- شمارهٔ ۳۵ گر نفس وجود خویشتن استردی
- شمارهٔ ۳۶ ای دل به وصالش به تمنّا نرسی
- شمارهٔ ۳۷ تا بستهٔ جان و خستهٔ تن باشم
- شمارهٔ ۳۸ گر کافر از آن کسی که او دشمن تست
- شمارهٔ ۳۹ ای دل چو به کوی وصل گشتی دمساز
- شمارهٔ ۴۰ سربازی کن اگر تو داری سر او
- شمارهٔ ۴۱ گر صید عدم شوی زخود رسته شوی
- شمارهٔ ۴۲ تا بتوانی به طبع خود کار مکن
- شمارهٔ ۴۳ این ره نبرد مگر به سر ناپاکی
- شمارهٔ ۴۴ اسرار ورا اگر نهان خواهی کرد
- شمارهٔ ۴۵ ره رَو اگر او زراه رَو آگه شد
- شمارهٔ ۴۶ گر دل نفسی از سر جان برخیزد
- شمارهٔ ۴۷ دل را نفسی زمهر تو نگزیرد
- شمارهٔ ۴۸ پروانگکی به پیش شمعی بپرید
- شمارهٔ ۴۹ اندیشهٔ مرگت زچه بگداخت جگر
- شمارهٔ ۵۰ جهدی بکنم که دل زجان برگیرم
- شمارهٔ ۵۱ اصحاب طلب چون به صفایی برسند
- شمارهٔ ۵۲ شک نیست از آنجا که طریق خرد است
- شمارهٔ ۵۳ از بهر شناختن نکو کن خود را
- شمارهٔ ۵۴ در درد اگر تو از دوا محرومی
- شمارهٔ ۵۵ خواهی که بود شاهدت ای مرد علیل
- شمارهٔ ۵۶ اینجا که منم گر زمنی دور شوم
- شمارهٔ ۵۷ در دست سری مدام شیخا پا بست
- شمارهٔ ۵۸ با یار بگفتم به زبانی که مراست
- شمارهٔ ۵۹ گر نفس شود تمام مقهور از تو
- شمارهٔ ۶۰ چون آتش شهوت آبرویت را برد
متن اشعار به نقل از گنجور.