پرش به محتوای اصلی
اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی

الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات

۱۲۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ تا زآینه زنگ را کسی نزداید
  2. شمارهٔ ۲ آن باش که دلها به تو مایل گردد
  3. شمارهٔ ۳ مرد آن نبود که ظاهر آرای بود
  4. شمارهٔ ۴ تا با خودم از عشق خبر نیست مرا
  5. شمارهٔ ۵ سبحان الله که چه زیانم خود را
  6. شمارهٔ ۶ زآن باده که در مجلس آن شاه دهند
  7. شمارهٔ ۷ تا ظن نبری که خوی دد نیست مرا
  8. شمارهٔ ۸ یا در راه او به جان طلب معنی را
  9. شمارهٔ ۹ می باید ساختن گرت برگ صفاست
  10. شمارهٔ ۱۰ بگذار بدی که در من از وی صد نیست
  11. شمارهٔ ۱۱ گر بر دل تو زعشق او خاکی نیست
  12. شمارهٔ ۱۲ چون می دانی که بودنیها بوده است
  13. شمارهٔ ۱۳ در حرف وجود جز خرد را مپسند
  14. شمارهٔ ۱۴ آنها که مرا بنیک می پندارند
  15. شمارهٔ ۱۵ حاشا که ره عشق قیاسی باشد
  16. شمارهٔ ۱۶ دین داری را ز بت پرستی بشناس
  17. شمارهٔ ۱۷ فارغ منشین ز راه و اندر ره باش
  18. شمارهٔ ۱۸ دی جرعه خور دُردکشان من بودم
  19. شمارهٔ ۱۹ چون یک نفس از وجود خود برگذرم
  20. شمارهٔ ۲۰ ای نیک نمای بد مسلمان که منم
  21. شمارهٔ ۲۱ جز بادهٔ نیستی دلا نوش مکن
  22. شمارهٔ ۲۲ در درد اگر طالب درمانی تو
  23. شمارهٔ ۲۳ با خود بینی خاک نیرزد نیکی
  24. شمارهٔ ۲۴ ای دیده به عیب خویش نابینایی
  25. شمارهٔ ۲۵ با فاقه و فقر همنشینم کردی
  26. شمارهٔ ۲۶ زین گونه که در نهاد زیر و زبری است
  27. شمارهٔ ۲۷ نزدیک کسی که عاقل و هشیار است
  28. شمارهٔ ۲۸ بیگانه و آشنایی خویش توی
  29. شمارهٔ ۲۹ تو آلت فعل و در میان هیچ نئی
  30. شمارهٔ ۳۰ خود را تو عظیم کم کسی می شمری
  31. شمارهٔ ۳۱ بر درگه کبریا تو جز شاه نئی
  32. شمارهٔ ۳۲ ای دل تو گر از غبار تن پاک شوی
  33. شمارهٔ ۳۳ گر زانک شنیده ای زمردان دو سه پند
  34. شمارهٔ ۳۴ عمری به غلط سوخته خرمن بودم
  35. شمارهٔ ۳۵ گر نفس وجود خویشتن استردی
  36. شمارهٔ ۳۶ ای دل به وصالش به تمنّا نرسی
  37. شمارهٔ ۳۷ تا بستهٔ جان و خستهٔ تن باشم
  38. شمارهٔ ۳۸ گر کافر از آن کسی که او دشمن تست
  39. شمارهٔ ۳۹ ای دل چو به کوی وصل گشتی دمساز
  40. شمارهٔ ۴۰ سربازی کن اگر تو داری سر او
  41. شمارهٔ ۴۱ گر صید عدم شوی زخود رسته شوی
  42. شمارهٔ ۴۲ تا بتوانی به طبع خود کار مکن
  43. شمارهٔ ۴۳ این ره نبرد مگر به سر ناپاکی
  44. شمارهٔ ۴۴ اسرار ورا اگر نهان خواهی کرد
  45. شمارهٔ ۴۵ ره رَو اگر او زراه رَو آگه شد
  46. شمارهٔ ۴۶ گر دل نفسی از سر جان برخیزد
  47. شمارهٔ ۴۷ دل را نفسی زمهر تو نگزیرد
  48. شمارهٔ ۴۸ پروانگکی به پیش شمعی بپرید
  49. شمارهٔ ۴۹ اندیشهٔ مرگت زچه بگداخت جگر
  50. شمارهٔ ۵۰ جهدی بکنم که دل زجان برگیرم
  51. شمارهٔ ۵۱ اصحاب طلب چون به صفایی برسند
  52. شمارهٔ ۵۲ شک نیست از آنجا که طریق خرد است
  53. شمارهٔ ۵۳ از بهر شناختن نکو کن خود را
  54. شمارهٔ ۵۴ در درد اگر تو از دوا محرومی
  55. شمارهٔ ۵۵ خواهی که بود شاهدت ای مرد علیل
  56. شمارهٔ ۵۶ اینجا که منم گر زمنی دور شوم
  57. شمارهٔ ۵۷ در دست سری مدام شیخا پا بست
  58. شمارهٔ ۵۸ با یار بگفتم به زبانی که مراست
  59. شمارهٔ ۵۹ گر نفس شود تمام مقهور از تو
  60. شمارهٔ ۶۰ چون آتش شهوت آبرویت را برد

متن اشعار به نقل از گنجور.