پرش به محتوای اصلی
اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی

الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید

۲۹۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ با همنفسان دلا دمت همدم نیست
  2. شمارهٔ ۲ باید که زجمله خلق تنها گردی
  3. شمارهٔ ۳ تا هست به دستت از تصرّف میزان
  4. شمارهٔ ۴ در هستی اگر به عمر نوحی برسی
  5. شمارهٔ ۵ اصحاب طلب چون به صفایی برسند
  6. شمارهٔ ۶ در کار آویز و گفت و گو را بگذار
  7. شمارهٔ ۷ چون از سرِ جِدّ پای نهادی در کار
  8. شمارهٔ ۸ تا ره نروی به صبحِ منزل نرسی
  9. شمارهٔ ۹ بی نیشِ مگس به نوشِ شهدی نرسی
  10. شمارهٔ ۱۰ هر چند که تو چارهٔ بهبود کنی
  11. شمارهٔ ۱۱ چون این ره را تو مشتری بی چیزی
  12. شمارهٔ ۱۲ از پستی اگر طالب بالا گردی
  13. شمارهٔ ۱۳ این راه به شش پنج نشاید رفتن
  14. شمارهٔ ۱۴ ای دل تو به نور حق مجازی نرسی
  15. شمارهٔ ۱۵ ای دل به غم فراق رایی می زن
  16. شمارهٔ ۱۶ خود بین هرگز به هیچ حاصل نرسد
  17. شمارهٔ ۱۷ بیگانه صفت دلا هوایی می زن
  18. شمارهٔ ۱۸ هرگه که مقدم به مقالات شوی
  19. شمارهٔ ۱۹ لاشک و لا خفاء من عاش یَموت
  20. شمارهٔ ۲۰ ای تن همه وصل کار سازی است مخسب
  21. شمارهٔ ۲۱ گر می خواهی بقا و پیروز مخسب
  22. شمارهٔ ۲۲ ایّام گلست و عیش باقی است مخسب
  23. شمارهٔ ۲۳ هستم به وصالِ دوست دلشاد امشب
  24. شمارهٔ ۲۴ ای شب منم [و] وصال جانان امشب
  25. شمارهٔ ۲۵ تا چند شوی تو از پی شمع و شراب
  26. شمارهٔ ۲۶ کردیم دل از جمله مسلّم امشب
  27. شمارهٔ ۲۷ جز حق تو بکن جمله فراموش امشب
  28. شمارهٔ ۲۸ زنهار پی طبع هوس پَیمایت
  29. شمارهٔ ۲۹ ای دل تو چنان بزی که هشیار شوی
  30. شمارهٔ ۳۰ گر قسم تو شادی است غمت نفزاید
  31. شمارهٔ ۳۱ تا در پی آن فزون و این کم باشی
  32. شمارهٔ ۳۲ چون بی خبران مگرد هر دم به دری
  33. شمارهٔ ۳۳ باطل بینم به سوی کعبه سفرت
  34. شمارهٔ ۳۴ عیشی که مهیّاست رها نتوان کرد
  35. شمارهٔ ۳۵ خواهی که تو را مراد حاصل گردد
  36. شمارهٔ ۳۶ از شمع وصال کمترک یابی نور
  37. شمارهٔ ۳۷ ای دوست تو در جوال افسانه مباش
  38. شمارهٔ ۳۸ ای دل مطلب زدیگران مرهم خویش
  39. شمارهٔ ۳۹ در راه طلب صادق و ذاکر می باش
  40. شمارهٔ ۴۰ گر دل زتو بگسلد به غم بشکنمش
  41. شمارهٔ ۴۱ یا رب چه خوش است زلف خم در خم او
  42. شمارهٔ ۴۲ آنی که فلک با تو درآید به طرب
  43. شمارهٔ ۴۳ دردا که درون صفه ما را ره نیست
  44. شمارهٔ ۴۴ ای دل صفت جمال او نتوان گفت
  45. شمارهٔ ۴۵ گفتی که به عقل باش کاین رسوایی است
  46. شمارهٔ ۴۶ تا قسم من سوخته خود حرمان است
  47. شمارهٔ ۴۷ آنها که زاصل عقل سرگردانند
  48. شمارهٔ ۴۸ آنها که سرانند به سرگردانند
  49. شمارهٔ ۴۹ کو دل که بدان دل غم جان شاید خورد
  50. شمارهٔ ۵۰ دل رفته و عشق آمده تا خود چه کند
  51. شمارهٔ ۵۱ تا عشق توَم سلسله می جنباند
  52. شمارهٔ ۵۲ خواهی که برم سرّ تو مکنون باشد
  53. شمارهٔ ۵۳ در هیچ سری مایهٔ اسراری نه
  54. شمارهٔ ۵۴ هر دل نبود قابل اسرار خدا
  55. شمارهٔ ۵۵ از کتم عدم چون که برون افتادم
  56. شمارهٔ ۵۶ در من نگرم زپای تا سر هیچم
  57. شمارهٔ ۵۷ ای دوست بیا و غم بی حاصل بین
  58. شمارهٔ ۵۸ یا روی دلم به سوی دیگر گردان
  59. شمارهٔ ۵۹ گویند مرا چرا شدی سودایی
  60. شمارهٔ ۶۰ آنها که محققان این درگاهند

متن اشعار به نقل از گنجور.