پرش به محتوای اصلی
عمان سامانی عمان سامانی

گنجینة الاسرار

بخش ۱۳

در معارضه‌ی با دل و استغراق در مراتب آن ولی کامل زبدة السعداء و سید الشهداء و تجاهل عارفانه:

باز بینم رازی اندر پرده‌یی

هست دل را گوئیا؛ گم کرده‌یی

هر زمان از یک گریبان سر زند

گه برین در، گاه بر آن در زند

کیست این مطلوب، کش دل در طلب

نامش از غیرت نمی‌اید بلب؛

در بساط این و آن؛ جویای اوست

با حدیث غیرش اندر جستجوست

وه که در دریای خون افتاده‌ام

با تو چون گویم که چون افتاده‌ام؟

بیخود آنجا دست و پایی میزنم

هرکرا بینم، صدایی میزنم

وه که عشق از دانشم بیگانه کرد

مستی این دل، مرا دیوانه کرد

یا رب آفات دل از من دور دار

من نمیگویم مرا معذور دار

مدتی شد با زبان وجد و حال

با دلستم در جواب و در سؤال

گویم ای دل، هرزه گردی تا بکی؟

از تو ما را روی زردی تا بکی؟

عزم بالا با همه پستی چرا؟

کاسه لیسا اینهمه مستی چرا؟

تا بچند از عقل و دین بیگانگی

دیده واکن وانه این دیوانگی

مشتم اندر پیش مردم وامکن

پرده داری کن مرا رسوا مکن

غافلی کز این فساد انگیختن

مر مرا واجب کنی خون ریختن

دل مرا گوید که دست از من بشوی

دل ندارم؛ رو دل دیگر بجوی

مانع مطلب برای چیستی؟

پردگی رازا تو دیگر کیستی

بحر را موجی بود از پیش و پس

آن کشاکش از خود دانسته خس

باد را گردی بود از پس و پیش

در هوا مرغ آن دهد، نسبت به خویش

تا نپنداری ز دین آگه نیم

با خبر از هر در و هرره نیم

هست از هر مذهبی آگاهیم

اللّه اللّه من حسین اللهیم

بنده‌ی کس نیستم تا زنده‌ام

او خدای من، من او را بنده‌ام

نی شناسای نبیم نی ولی

من حسینی می‌شناسم بن علی

ادامه‌ی گنجینة الاسرار

  1. بخش ۱۵رجوع به مطلب و بیان حال آن طالب و مطلوب حضرت رب اعنی شیرازه‌ی دفتر توحید و دروازه‌ی کشور تجرید و تفرید سراندازان را رئیس و سالار، پاکبازان را انیس و غمخوار، سید جن و بشر، سر حلقه‌ی اولیائی حشر: مولی الموالی سیدالکونین ابی عبدالله الحسین صلوات اللّه علیه و
  2. بخش ۱۶در بیان تعرض آن شمع انجمن حقیقت از پروانگان هوسناک و تجاهل آن گل گلشن معرفت از بلبلان مشوش ادراک، خانۀ حقیقت را از اغیار مجازی، خالی ساختن، و بوستان معرفت را از خس و خاشاک ناقابلان پرداختن، و مستمعان بلا را صلادادن و دراز صندوق حقیقت گشادن و شرذمه‌یی از ق
  3. بخش ۱۷در بیان عارف شدن به مراتب جانبازان راه حقیقت از در ارادت به شیخ طریقت از ر اه مراقبه گوید:
  4. بخش ۱۸در مراتب وجد عارفانه و شور عاشقانه و اشاره به حال خود در انتساب سلوک به حضرت پیرو مرشد صافی ضمیر خود کثر اللّه افاضاته گوید:
  5. بخش ۱۹در بیان توصیه‌ی آن سرحلقه‌ی اهل نیاز، به کتمان سرّ و نهفتن راز.
  6. بخش ۲۰در بیان اشتداد وجد و حال و انقلاب حالت آن سید بی همال که مبادا فدایی آید یا بدائی رخ نماید:
  7. بخش ۲۱در بیان اینکه چون سالک از در ارادت درآمد و دست طلب بر دامن عنایت پیر زد، نفس کافر بعنانگیری خیزد و هر لحظه فتنه‌یی هولناک برانگیزد اگر سالک را دل نلرزید و ثبات و تحمل ورزید و از در مراقبه درآمده از باطن پیر استمداد نمود، آن مخالفت به مرافقت و آن منازعت به
  8. بخش ۲۲در ازدیاد وجد و اشتداد شوق بر مشرب اهل عرفان و ذوق و اشارت به مراتب عالیه‌ی زبده و برگزیده‌ی ناس حضرت ابوالفضل العباس سلام اللّه علیه بر سبیل اجمال گوید:
همه‌ی گنجینة الاسرار ←

عمان سامانی درباره‌ی عمان سامانی

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بوده‌ان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.