پرش به محتوای اصلی
نظیری نیشابوری نظیری نیشابوری

قصاید

شمارهٔ ۲۷ - یک قصیده

بحر پر لؤلؤ معانی را

مشت ارزن بها فرستادم

شبنمی چند چیدم از صحرا

قلزمی را جزا فرستادم

تابش کبریا گرفتم ازو

رنگ کبر و ریا فرستادم

پیش خورشید جاودانه عشق

ذره ای از هوا فرستادم

اعمیم لابه های روشن را

گرو توتیا فرستادم

جاهلم قول های باطل را

بدل کیمیا فرستادم

ناله ای از درون خسته خویش

بهر اخذ دوا فرستادم

جذبه ای از ضمیر بسته خویش

پی کسب صفا فرستادم

خجال از کار خود نمی دانم

که چه دارم؟ کجا فرستادم؟

هیچ جنسم جواب نامه نبود

روی دیدم قفا فرستادم

شاه بلخم ترنجبین نگرفت

به نشابور وافرستادم

بهر قوت حواریان بهشت

دسته گندنا فرستادم

فدیه کافران بدر و حنین

دیت کربلا فرستادم

هرچه مکنون گنج امکان بود

از خفا برملا فرستادم

پیش آن گنج حبه ای ننمود

گرچه گنجینه ها فرستادم

قصه کوته ز قاصد رضوان

گل گرفتم گیا فرستادم

احسن احسن نوشتمش بر نظم

مرحبا مرحبا فرستادم

نفرستادم این مدیح به او

که به سعد هما فرستادم

رایتی در خورش پدید نشد

هم ز نامش لوا فرستادم

بوم شب کور و مرغ عیسی را

نزد شمس الضحی فرستادم

خس و خاشاک تشنه گشته خویش

پیش ابر سخا فرستادم

در ناسفته و عقیق کم آب

به سهیل و سهی فرستادم

نیست لایق به مدحتش گفتن

گهر کم بها فرستادم

راستی تحفه های کانی بود

که به گنج عطا فرستادم

بهر تشریف قامت سلطان

بر قد شه قبا فرستادم

کم ز مورم ولی سلیمان را

خوان نهادم صلا فرستادم

ز آسمان از برای نصرت او

آیه «لافتی » فرستادم

خرج یک روزه مجلس طربش

دخل چین و خطا فرستادم

پی عیش و نشاط احبابش

گلشنی پر نوا فرستادم

دسته سنبلی به مجلس او

رشگ مردم گیا فرستادم

شاید این تحفه دلنشین گردد

از عروج رجا فرستادم

نزل مداحش ار ثنا کردم

هم به او آن ثنا فرستادم

مرد مدحت نیم نمی دانم

به چه گفتم؟ چرا فرستادم؟

دانم این بکر مدح خود آمد

می ندانم کرا فرستادم؟

در جزای سخن سخن راندم

نه برای عطا فرستادم

لفظ و معنی ثنای من گویند

کاین ثنا را به جا فرستادم

دایه را بس که با نسب دیدم

طفل را رونما فرستادم

از عروس جمیل نوداماد

بود غافل ضیا فرستادم

رطب ارچه نه باب مریم بود

دیدمش ناشتا فرستادم

شاه هرقل قبول دعوت کرد

بر قبول دعا فرستادم

خبر راهب و بیان سطیح

بدر مصطفی فرستادم

هرچه در مدحتش ادا کردم

بر حدیثش گوا فرستادم

شاید این مرغ خوش خبر آمد

که به ظل هما فرستادم

به تغافل نمی شوم راضی

مدح گفتم دعا فرستادم

دوستان را بقا طلب کردم

دشمنان را فنا فرستادم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۹ - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیدهروزی چو بازمانده ضعیفان ز کاروان
  2. شمارهٔ ۳۰ - در مدح عبدالرحیم خانبردار ای زمین کف حاجت بر آسمان
  3. شمارهٔ ۳۱ - ایضا در منقبت امام هشتمسیم و زر از بهر چیست وقف کرم داشتن
  4. شمارهٔ ۳۲ - این قصیده در مدح عمدة الشعرای خلاق المعانی نادره دوران خواجه عالمیان خواجه حسین ثنایی گفته شدهگهر فروش شناسد ز در بها کردن
  5. شمارهٔ ۳۳ - این قصیده در مرثیه صبیه و برادر دلبند این کمینه گفته شدهخون دشت کربلا می جوشد از مژگان من
  6. شمارهٔ ۳۴ - ایضا این قصیده بعد از مراجعت مکه معظمه به هندوستان در نعت سیدالمرسلین مذیل به مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان فایض گردیده مطلع اول در تعریف بهاراو بخرامش چو سیل ما همه ویران او
  7. شمارهٔ ۳۵ - مطلع دوم در صفت بهاربرزده فصل بهار سر ز گریبان او
  8. شمارهٔ ۳۶ - مطلع سیوم در صفت شعرشعر مسیح دلست معنی او جان او
همه‌ی قصاید ←

نظیری نیشابوری درباره‌ی نظیری نیشابوری

محمدحسین نظیری نیشابوری (زادهٔ نیمهٔ دوم سدهٔ دهم هجری قمری در نیشابور، درگذشتهٔ ۱۰۲۱ هجری قمری در آگرهٔ هند) از شاعران مؤلف و صاحب سبک تاریخ شعر پارسی به‌شمار می‌رود که بر جریانات شعری معاصر و بعد از خود تأثیری عمیق نهاد. وی پس از گذراندن تحصیلات، به شاعری روی آورد و برای آزمودن طبع، به کاشان که از مراکز مهم شعر پار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.