پرش به محتوای اصلی
نظیری نیشابوری نظیری نیشابوری

قصاید

شمارهٔ ۲۹ - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیده

روزی چو بازمانده ضعیفان ز کاروان

دل واله بسیج یساق خدایگان

گه وعده ای نهاده گرو در فریب این

گه مرکبی گرفته به وام از قبول آن

صد رنگ فکر بافته نساج آرزو

من آسمان نهاده گرو پیش ریسمان

چشمم ز اشگ آبله باریده در قدم

پایم ز شوق مرحله پیموده در مکان

می دید در جریده حالم برادرم

گفت ای کمال طبع تو نقصان خاندان

تو در نشیب ظلمت و عدی آفتاب

تو در حضیض صورت و معنی به آسمان

صد دفتر از ثنای تو شد هدیه در وطن

یک کاغذ عطای تو نامد به ارمغان

از بعد چارده سنه خدمت درین رکاب

چون ماه شانزده شبه ای روی در زیان

ذوق حضور کلبه من هیچ کس نداشت

از شهرت تو گشته ام آواره جهان

فرزند و مادرند کباب از فراق و من

در سایه همای تو محتاج استخوان

داری سمند قدرت ازین سیل در گذر

هستی سوار همت ازین صف برو جهان

از خامه گیر نیزه خطی برو ز جنگ

وز طبع آر توسن تازی به زیر ران

جهدی که معنیی ز تو ماند به روزگار

رستم نیی که از تو نویسند هفت خوان

اکنون که انتظام اقارب به نظم تست

فکری که منتشر نشود عقد دودمان

دستی به نظم رفتنم از آستین برآر

تا همچو گوهر از سرکلکت شوم روان

می گفت و من به عربده می گفتمش خموش

سستی مکن که دولت صاحب بود جوان

اقبال رفته رفته رساند به کام دل

بر بام پایه پایه توان شد به نردبان

زشتست ما به راحت و صاحب به کارزار

در خانه میزبان نه و بر سفره میهمان

قوت به قدر پرورش شهریار نیست

برخیز تا رویم به جایی که می توان

گفتیم و عزم جزم نمودیم کز قضا

آمد نشان خاص هنر فهم غیب دان

اعراض بر برادر و تخفیف من غرض

تعطیل بر وظیفه و تعزیل ترجمان

خواندیم و از خجالت هم برفروختیم

او شمع خاندان شد و من برق خانمان

بر عزم خانه جنس غریبی ببار بست

آمد به حضرت تو که گیرد خط امان

شد مدتی که خدمت درگاه می کند

ممتاز نکته ای نشد از لفظ درنشان

هرگه نوشته ام که در رجعتی بزن

پاسخ شود که از تو شود این غرض بیان

با صد زبان فصاحت هارون نمی خرد

گوشی که از کلیم خرد لکنت زبان

آنجا ز گوش تا بگریبان صدف پرست

گوهر به بحر ابر چه ریزد به رایگان

گفتم مرا مشور که این آب نظم من

بر جویبار خاطر او تیره شد روان

برگ گلی به جایزه ام هیچ کس نداد

با آن که چار فصل سرودم به گلستان

بگذار این تجارت ناسودمند را

جنسی مخر که مایه کنی در سر زبان

ور زانکه ثابتی که کنی جرئتی چنین

یا آن که واثقی که بری بهره ای چنان

عهد قدیم اختر بختم قصیده ای

آورده وقت اوج عطارد بر آسمان

این شیوه رسم بود که هرگاه بشنود

تصحیح حاجتی کندم در ازای آن

اکنون گدای جایزه رخصت توام

برخی ازان قصیده نوشتم ببر بخوان

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۱ - ایضا در منقبت امام هشتمسیم و زر از بهر چیست وقف کرم داشتن
  2. شمارهٔ ۳۲ - این قصیده در مدح عمدة الشعرای خلاق المعانی نادره دوران خواجه عالمیان خواجه حسین ثنایی گفته شدهگهر فروش شناسد ز در بها کردن
  3. شمارهٔ ۳۳ - این قصیده در مرثیه صبیه و برادر دلبند این کمینه گفته شدهخون دشت کربلا می جوشد از مژگان من
  4. شمارهٔ ۳۴ - ایضا این قصیده بعد از مراجعت مکه معظمه به هندوستان در نعت سیدالمرسلین مذیل به مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان فایض گردیده مطلع اول در تعریف بهاراو بخرامش چو سیل ما همه ویران او
  5. شمارهٔ ۳۵ - مطلع دوم در صفت بهاربرزده فصل بهار سر ز گریبان او
  6. شمارهٔ ۳۶ - مطلع سیوم در صفت شعرشعر مسیح دلست معنی او جان او
  7. شمارهٔ ۳۷ - مطلع چهارم در نعت سیدالمرسلینوادی یثرب کجاست؟ آه ز حرمان او
  8. شمارهٔ ۳۸ - در صفت بنای خانه ممدوحبدر ناهید بزم کیوان جاه
همه‌ی قصاید ←

نظیری نیشابوری درباره‌ی نظیری نیشابوری

محمدحسین نظیری نیشابوری (زادهٔ نیمهٔ دوم سدهٔ دهم هجری قمری در نیشابور، درگذشتهٔ ۱۰۲۱ هجری قمری در آگرهٔ هند) از شاعران مؤلف و صاحب سبک تاریخ شعر پارسی به‌شمار می‌رود که بر جریانات شعری معاصر و بعد از خود تأثیری عمیق نهاد. وی پس از گذراندن تحصیلات، به شاعری روی آورد و برای آزمودن طبع، به کاشان که از مراکز مهم شعر پار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.