پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

قطعات

شمارهٔ ۱ - : در مدح جلال‌الدین هوشنگ شاه

به بارگاه سلیمان که عرضه می‌دارد

که نیست مسکن معلوم مور مسکین را

من غریب چو شاهین چشم بسته و باز

مربی‌ای نه که گوید به پیش شاه این را

بگوی ناصر اگر گشته‌ای بزرگ امید

به سمع خسرو عادل حدیث شیرین را

از آن زمان که برین در ملازمم چون بخت

سرم به خواب ندیده‌ست روی بالین را

مرا ملازمت شاه لازم است ولیک

شرایط است بسی خدمت سلاطین را

نه اسب دارم و نه زین و حیرتم زین است

که می‌کشم به سر دوش خود نمد زین را

پیاده شش درجه ز بساط چون طی کرد

ز قرب حضرت شه یافت فر فرزین را

نه کمتر است رهی از پیادهٔ شطرنج

که شط رنج و بلا دیده‌ام جهان بین را

جلال دولت و دین تا ابد مؤید باد

برای مصلحت کار دولت و دین را

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳ننهاد نقطه‌ای ز وفا در نهاد دهر
  2. شمارهٔ ۴ناصر انصاف از جهان مطلب
  3. شمارهٔ ۵پیر دبیر خواجهٔ آفاق خواجگی
  4. شمارهٔ ۶شد دشمن جوانی موی سپید بر سر
  5. شمارهٔ ۷مردمانی که اندرین دورند
  6. شمارهٔ ۸صاحبا بارگاه قدر تو را
  7. شمارهٔ ۹ای قاصد خجسته پی مشتری محل
  8. شمارهٔ ۱۰یمین ممالک ملک فخرالدین
همه‌ی قطعات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.