پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

قطعات

شمارهٔ ۴

ناصر انصاف از جهان مطلب

که در آفاق از او نیابی گرد

خسرو عادلی نماند مگر

تاجداری خروس خواهد کرد

پرورد آسمان به خون دلش

هر که در دور ما سخن پرورد

کار دانش زمین فرو بردند

زحل نحس و زهرهٔ نامرد

ذره‌ای مهر اگر بُدی در چرخ

چهرهٔ مهر او نبودی زرد

کعبتین است سعد و نحس فلک

کوکب و برج او چو تختهٔ نرد

تو همه ششدری و هر ساعت

ضرب او می‌خوری چو مهرهٔ نرد

آتش اندر طمع زن و چون خاک

بر در ناکسانِ سفله مگرد

بایدش صد سال خواری دید

هرکه یک نان ز خوان دونان خورد

با همه خلق همدمی کردم

همدمی نیست بهتر از دم سرد

حکمای زمانه را دیدم

هیچ دارو نمی‌رسد با درد

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۶شد دشمن جوانی موی سپید بر سر
  2. شمارهٔ ۷مردمانی که اندرین دورند
  3. شمارهٔ ۸صاحبا بارگاه قدر تو را
  4. شمارهٔ ۹ای قاصد خجسته پی مشتری محل
  5. شمارهٔ ۱۰یمین ممالک ملک فخرالدین
  6. شمارهٔ ۱۱خطاب کرد مرا وقت صبح، کای ناصر
  7. شمارهٔ ۱۲مدار ای اهل دانش با لئیمان
همه‌ی قطعات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.