پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۳۵۹ - علاف

دلبر علاف سودایش مرا دلخسته کرد

عاشقان را چون علف آورد بند و بسته کرد

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۳۶۱ - کلابه کارکلابه کار پسر دوش بر سر خم شد
  2. شمارهٔ ۳۶۲ - مکتب دارشوخ مکتب دار پیش آمد مرا وقت سحر
  3. شمارهٔ ۳۶۳ - خورده فروشدلبر خورده فروشم عاشقان را پیر کرد
  4. شمارهٔ ۳۶۴ - میرشکارشوخ میرشکار خون خلق بی اندازه ریخت
  5. شمارهٔ ۳۶۵ - میرشکارشوخ میرشکار دارد طبل بار خوشنوا
  6. شمارهٔ ۳۶۶ - کشتی بانشوخ کشتی بان به خشکی کشتی خود راند و رفت
  7. شمارهٔ ۳۶۷ - سرکا فروشدلبر سرکافروشم لطف بی اندازه داشت
  8. شمارهٔ ۳۶۸ - دلال پیازشوخ دلال پیازم داشت قصد ترکتاز
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.