پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۳۳۵ - بادبرک ساز

نگار بادبرک ساز را من مسکین

به آسمان رود از پای و کشم زمین

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۳۳۷ - خمیرگیرشوخ خمیرگیر به پل هشت می زند
  2. شمارهٔ ۳۳۸ - ریخته گرنگار ریخته گر جانم آب کرد و گریخت
  3. شمارهٔ ۳۳۹ - لته فروشز ماه لته فروشم کسی نیاساید
  4. شمارهٔ ۳۴۰ - نمک فروشماه نمکفروش که آشوب دهر شد
  5. شمارهٔ ۳۴۱ - جامه فروشنگار جامه فروشم خوش است بالایش
  6. شمارهٔ ۳۴۲ - خواص گویشوخ خواص گوی ز درد من آب شد
  7. شمارهٔ ۳۴۳ - شیشه گرنگار شیشه گرم غایب است در نظرم
  8. شمارهٔ ۳۴۴ - پتک فروشماه پتک فروش به پل کرده ماجرا
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.