پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۳۷۹

گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفت

تا باده از آن دو چشم مستت نگرفت

می طعنه زنند دشمنانم شب و روز

کز پای درآمدی و دستت نگرفت

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۳۸۱کس نیست که اندر هوسی شیدا نیست
  2. رباعی شمارهٔ ۳۸۲گفتار تو زر و فعلت ارزیزین است
  3. رباعی شمارهٔ ۳۸۳گفتا که بیا سماع در کار شده‌است
  4. رباعی شمارهٔ ۳۸۴گفتا که شکست توبه بازآمد مست
  5. رباعی شمارهٔ ۳۸۵گفتم بجهم همچو کبوتر ز کفت
  6. رباعی شمارهٔ ۳۸۶گفتم چشمم که هست خاک کویت
  7. رباعی شمارهٔ ۳۸۷گفتم دلم از تو بوسه‌ای خواهانست
  8. رباعی شمارهٔ ۳۸۸گفتم عشقت مرا بت و خویش منست
همه‌ی رباعیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.