پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۱۸۲۵

جان در ره ما بباز اگر مرد دلی

ورنی سر خویش گیر کز ما بحلی

این ملک کسی نیافت از تنگ دلی

حق می‌طلبی و مانده در آب و گلی

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۱۸۲۷جان روز چو مار است به شب چون ماهی
  2. رباعی شمارهٔ ۱۸۲۸جانم دارد ز عشق جان‌افزائی
  3. رباعی شمارهٔ ۱۸۲۹چشمان خمار و روی رخشان داری
  4. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۰چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی
  5. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۱چشم مستت ز عادت خماری
  6. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۲چندان گفتی که از بیان بگذشتی
  7. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۳چون جمله خطا کنم صوابم تو بسی
  8. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۴چون خار بکاری رخ گل می‌خاری
همه‌ی رباعیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.