پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۱۸۲۹

چشمان خمار و روی رخشان داری

کان گوهر و لعل بدخشان داری

گیرم که چو غنچه خنده پنهان داری

گل را ز جمال خود تو خندان داری

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۱چشم مستت ز عادت خماری
  2. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۲چندان گفتی که از بیان بگذشتی
  3. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۳چون جمله خطا کنم صوابم تو بسی
  4. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۴چون خار بکاری رخ گل می‌خاری
  5. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۵چون ساز کند عدم حیات افزائی
  6. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۶چونست به درد دیگران درمانی
  7. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۷چون شب بر من زنان و گویان آئی
  8. رباعی شمارهٔ ۱۸۳۸چون کار مسافران دینم کردی
همه‌ی رباعیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.