پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۶۶

آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی

گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی

تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی

از دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی

آن طبله عیسی بد میراث طبیبان شد

تریاق در او یابی گر زهر اجل خوردی

ای طالب آن طبله روی آر بدین قبله

چون روی بدو آری مه روی جهان گردی

حبی ست در او پنهان کان ناید در دندان

نی تری و نی خشکی نی گرمی و نی سردی

زان حب کم از حبه آیی بر آن قبه

کان مسکن عیسی شد و آن حبه بدان خردی

شد محرز و شد محرز از داد تو هر عاجز

لاغر نشود هرگز آن را که تو پروردی

گفتم به طبیب جان امروز هزاران سان

صدق قدمی باشد چون تو قدم افشردی

از جا نبرد چیزی آن را که تو جا دادی

غم نسترد آن دل را کو را ز غم استردی

خامش کن و دم درکش چون تجربه افتادت

ترک گروان برگو تو زان گروان فردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۶۸یک حمله و یک حمله کآمد شب و تاریکی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۶۹آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۷۰پنهان به میان ما می‌گردد سلطانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۷۱ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۷۲جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۷۳در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۷۴از آتش ناپیدا دارم دل بریانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۷۵هر لحظه یکی صورت می‌بینی و زادن نی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.