پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۳۱

این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله‌ای

که هر کجا مرده بود زنده کنم بی‌حیله‌ای

خوان روانم از کرم زنده کنم مرده بدم

کو نرگدایی تا برد از خوان لطفم زله‌ای

گاهی تو را در بر کنم گاهی ز زهرت پر کنم

آگاه شو آخر ز من ای در کفم چون کیله‌ای

گر حبه‌ای آید به من صد کان پرزرش کنم

دریای شیرینش کنم هر چند باشد قله‌ای

از تو عدم وز من کرم وز تو رضا وز من قسم

صد اطلس و اکسون نهم در پیش کرم پیله‌ای

هر لحظهٔ نومید را خرمن دهم بی‌کشتنی

هر لحظهٔ درویش را قربت دهم بی‌چله‌ای

چشمهٔ شکر جوشان کنم اندر دل تنگ نیی

اندیشه‌های خوش نهم اندر دماغ و کله‌ای

می‌ران فرس در دین فقط ور اسب تو گردد سقط

بر جای اسب لاغری هر سو بیابی گله‌ای

خاموش باش و لا مگو جز آن که حق بخشد مجو

جوشان ز حلوای رضا بر جمره چون پاتیله‌ای

تبریز شد خلد برین از عکس روی شمس دین

هر نقش در وی حور عین هر جامه از وی حله‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۳۳ای آنک اندر باغ جان آلاجقی برساختی
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۳۴از دار ملک لم یزل ای شاه سلطان آمدی
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۳۵من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۳۶ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۳۷ای یوسفِ خوش‌نام هی! در ره میا بی‌همرهی
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۳۸دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۳۹دامن کشانم می‌کِشد در بتکده عَیّاره‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۴۰ای آفتاب سرکشان با کهکشان آمیختی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.