پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۴۵

شب شد ای خواجه ز کی آخر آن یار تو کو

یار خوش آواز تو آن خوش دم و شش تار تو کو

یار لطیف تر تو خفته بود در بر تو

خفته کند ناله خوش خفته بیدار تو کو

گاه نماییش رهی گوش بمالیش گهی

دم ز درون تو زند محرم اسرار تو کو

زنده کند هر وطنی ناله کند بی‌دهنی

فتنه هر مرد و زنی همدم گفتار تو کو

دست بنه بر رگ او تیز روان کن تک او

ای دم تو رونق ما رونق بازار تو کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۴۷چیست که هر دمی چنین می‌کشدم به سوی او
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۴۸جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۴۹ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۵۰عید نمی‌دهد فرح بی‌نظر هلال تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۵۱در سفر هوای تو بی‌خبرم به جان تو
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۵۲سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۵۳ای تو امان هر بلا، ما همه در امان تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۵۴هین کژ و راست می‌روی باز چه خورده‌ای بگو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.