پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۴۳

روشنی خانه تویی خانه بمگذار و مرو

عشرت چون شکر ما را تو نگهدار و مرو

عشوه دهد دشمن من عشوه او را مشنو

جان و دلم را به غم و غصه بمسپار و مرو

دشمن ما را و تو را بهر خدا شاد مکن

حیله دشمن مشنو دوست میازار و مرو

هیچ حسود از پی کس نیک نگوید صنما

آنج سزد از کرم دوست به پیش آر و مرو

همچو خسان هر نفسی خویش به هر باد مده

وسوسه‌ها را بزن آتش تو به یک بار و مرو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۴۵شب شد ای خواجه ز کی آخر آن یار تو کو
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۴۶ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۴۷چیست که هر دمی چنین می‌کشدم به سوی او
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۴۸جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۴۹ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۵۰عید نمی‌دهد فرح بی‌نظر هلال تو
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۵۱در سفر هوای تو بی‌خبرم به جان تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۵۲سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.