پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳۳

بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو

بیزار شو بیزار شو وز خویش هم بیزار شو

در مصر ما یک احمقی نک می‌فروشد یوسفی

باور نمی‌داری مرا اینک سوی بازار شو

بی‌چون تو را بی‌چون کند روی تو را گلگون کند

خار از کفت بیرون کند وآنگه سوی گلزار شو

مشنو تو هر مکر و فسون خون را چرا شویی به خون

همچون قدح شو سرنگون و آن گاه دردی خوار شو

در گردش چوگان او چون گوی شو چون گوی شو

وز بهر نقل کرکسش مردار شو مردار شو

آمد ندای آسمان آمد طبیب عاشقان

خواهی که آید پیش تو بیمار شو بیمار شو

این سینه را چون غار دان خلوتگه آن یار دان

گر یار غاری هین بیا در غار شو در غار شو

تو مرد نیک ساده‌ای زر را به دزدان داده‌ای

خواهی بدانی دزد را طرار شو طرار شو

خاموش وصف بحر و دُرّ، کم گوی در دریای او

خواهی که غواصی کنی دم دار شو دم دار شو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۳۵ای شعشعه نور فلق در قبه مینای تو
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۳۶ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳۷آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳۸ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳۹والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴۰دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی‌افتاد از او
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۴۱ای تن و جان بنده او بند شکرخنده او
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۴۲چون بجهد خنده ز من خنده نهان دارم از او
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.