پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۵۱

نشانی‌هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن

ز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن

برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرب

بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن

از این نکته منم در خون خدا داند که چونم چون

بیا ای جان روزافزون بیانش کن بیانش کن

بیانش کرده گیر ای جان نه آن دریاست وان مرجان

نیارامد به شرحش جان عیانش کن عیانش کن

عیانش بود ما آمد زیانش سود ما آمد

اگر تو سود جان خواهی زیانش کن زیانش کن

یکی جان خواهد آن دریا همه آتش نهنگ آسا

اگر داری چنین جانی روانش کن روانش کن

هر آن کو بحربین باشد فلک پیشش زمین باشد

هر آن کو نی چنین باشد چنانش کن چنانش کن

برون جه از جهان زوتر درآ در بحر پرگوهر

جهنده‌ست این جهان بنگر جهانش کن جهانش کن

اگر خواهی که بگریزی ز شاه شمس تبریزی

مپران تیر دعوی را کمانش کن کمانش کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۵۳چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۵۴چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۵۵چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۵۶مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرین
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵۷توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۵۸چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۵۹منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۶۰الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.