پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۲۲

ای شده از جفای تو جانبِ چرخ دود من

جور مکُن که بشنود شاد شود حسود من

بیش مکُن تو دود را، شاد مکُن حسود را

وه که چه شاد می‌شود از تلفِ وجود من!

تلخ مکُن امید من، ای شِکر سپید من

تا ندرم ز دستِ تو پیرهنِ کبودِ من

دلبر و یار من تویی، رونق کار من تویی

باغ و بهار من تویی، بهر تو بود بودِ من

خواب شبم ربوده‌ای، مونس من تو بوده‌ای

درد توام نموده‌ای، غیر تو نیست سود من

جان من و جهان من! زُهره آسمان من!

آتش تو نشان من، در دلِ همچو عودِ من

جسم نبود و جان بُدَم، با تو بر آسمان بُدَم

هیچ نبود در میان گفت من و شنود من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۲۴سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲۵من طربم طرب منم زهره زند نوای من
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۲۶هر کِی ز حور پرسدت، رخ بنما که «هم‌چنین»
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۲۷دوش چه خورده‌ای دلا؟ راست بگو نهان مکن
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۲۸باز نگار می کشد چون شتران مهار من
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۲۹گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۳۰تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۳۱رازِ تو فاش می‌کنم صبر نماند بیش از این
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.