پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳

بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را

به من آورید آخر صنم گریزپا را

به ترانه‌های شیرین به بهانه‌های زرین

بکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوش‌لقا را

وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم

همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را

دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون

بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را

به مبارکی و شادی چو نگار من درآید

بِنِشین نظاره می‌کن تو عجایب خدا را

چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان

که رخ چو آفتابش بکشد چراغ‌ها را

برو ای دلِ سبک‌رو به یمن به دلبر من

بِرِسان سلام و خدمت، تو عقیق بی‌بها را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۵اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۷کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۸ای بروییده به ناخواست به مانند گیا
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹رو ترش کن که همه روترشانند این جا
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰تا به شب ای عارف شیرین نوا
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۱چون نمایی آن رخ گلرنگ را
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲در میان عاشقان عاقل مبا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.