پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷۰

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم

گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم

امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل

تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم

آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن

ما طبل خانه عشق را از نعره‌ها ویران کنیم

بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان

جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم

زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم

آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم

چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم

کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم

آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم

وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم

کوبیم ما بی‌پا و سر گه پای میدان گاه سر

ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم

نی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده

تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم

خامش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست

این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۷۲این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۷۳هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۷۴ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۷۵باز آمدم چون عیدِ نو، تا قفلِ زندان بشکنم
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۷۶کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۷۷ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت می‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۷۸ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۷۹آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.