پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر چهارم

بخش ۲۸ - نیت کردن او کی این زر بدهم بدان هیزم‌کش چون من روزی یافتم به کرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزم‌کش از ضمیر و نیت او

آن یکی درویش هیزم می‌کشید

خسته و مانده ز بیشه در رسید

پس بگفتم من ز روزی فارغم

زین سپس از بهر رزقم نیست غم

میوهٔ مکروه بر من خوش شدست

رزق خاصی جسم را آمد به دست

چونک من فارغ شدستم از گلو

حبه‌ای چندست این بدهم بدو

بدهم این زر را بدین تکلیف‌کش

تا دو سه روزک شود از قوت خوش

خود ضمیرم را همی‌دانست او

زانک سمعش داشت نور از شمع هو

بود پیشش سر هر اندیشه‌ای

چون چراغی در درون شیشه‌ای

هیچ پنهان می‌نشد از وی ضمیر

بود بر مضمون دلها او امیر

پس همی منگید با خود زیر لب

در جواب فکرتم آن بوالعجب

که چنین اندیشی از بهر ملوک

کیف تلقی الرزق ان لم یرزقوک

من نمی‌کردم سخن را فهم لیک

بر دلم می‌زد عتابش نیک نیک

سوی من آمد به هیبت هم‌چو شیر

تنگ هیزم را ز خود بنهاد زیر

پرتو حالی که او هیزم نهاد

لرزه بر هر هفت عضو من فتاد

گفت یا رب گر ترا خاصان هی‌اند

که مبارک‌دعوت و فرخ‌پی‌اند

لطف تو خواهم که میناگر شود

این زمان این تنگ هیزم زر شود

در زمان دیدم که زر شد هیزمش

هم‌چو آتش بر زمین می‌تافت خوش

من در آن بی‌خود شدم تا دیرگه

چونک با خویش آمدم من از وله

بعد از آن گفت ای خداگر آن کبار

بس غیورند و گریزان ز اشتهار

باز این را بند هیزم ساز زود

بی‌توقف هم بر آن حالی که بود

در زمان هیزم شد آن اغصان زر

مست شد در کار او عقل و نظر

بعد از آن برداشت هیزم را و رفت

سوی شهر از پیش من او تیز و تفت

خواستم تا در پی آن شه روم

پرسم از وی مشکلات و بشنوم

بسته کرد آن هیبت او مر مرا

پیش خاصان ره نباشد عامه را

ور کسی را ره شود گو سر فشان

کان بود از رحمت و از جذبشان

پس غنیمت دار آن توفیق را

چون بیابی صحبت صدیق را

نه چو آن ابله که یابد قرب شاه

سهل و آسان در فتد آن دم ز راه

چون ز قربانی دهندش بیشتر

پس بگوید ران گاوست این مگر

نیست این از ران گاو ای مفتری

ران گاوت می‌نماید از خری

بذل شاهانه‌ست این بی رشوتی

بخشش محضست این از رحمتی

ادامه‌ی دفتر چهارم

  1. بخش ۳۰ - سبب هجرت ابراهیم ادهم قدس الله سره و ترک ملک خراسانملک برهم زن تو ادهم‌وار زود
  2. بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز می‌ریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمی‌رسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب می‌آورددر نغولی بود آب آن تشنه راند
  3. بخش ۳۲ - تهدید فرستادن سلیمان علیه‌السلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکنهین بیا بلقیس ورنه بد شود
  4. بخش ۳۳ - پیدا کردن سلیمان علیه‌السلام کی مرا خالصا لامر الله جهدست در ایمان تو یک ذره غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو خود بینی چون چشم جان باز شود به نوراللههین بیا که من رسولم دعوتی
  5. بخش ۳۴ - باقی قصهٔ ابراهیم ادهم قدس‌الله سرهبر سر تختی شنید آن نیک‌نام
  6. بخش ۳۵ - بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیه‌السلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خور خود و مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ اوقصه گویم از سبا مشتاق‌وار
  7. بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تختچون سلیمان سوی مرغان سبا
  8. بخش ۳۷ - چاره کردن سلیمان علیه‌السلام در احضار تخت بلقیس از سباگفت عفریتی که تختش را به فن
همه‌ی دفتر چهارم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.