پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر چهارم

بخش ۲۷ - دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بی‌مشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوه‌های تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ

آن یکی درویش گفت اندر سمر

خضریان را من بدیدم خواب در

گفتم ایشان را که روزی حلال

از کجا نوشم که نبود آن وبال

مر مرا سوی کهستان راندند

میوه‌ها زان بیشه می‌افشاندند

که خدا شیرین بکرد آن میوه را

در دهان تو به همتهای ما

هین بخور پاک و حلال و بی‌حساب

بی صداع و نقل و بالا و نشیب

پس مرا زان رزق نطقی رو نمود

ذوق گفت من خردها می‌ربود

گفتم این فتنه‌ست ای رب جهان

بخششی ده از همه خلقان نهان

شد سخن از من دل خوش یافتم

چون انار از ذوق می‌بشکافتم

گفتم ار چیزی نباشد در بهشت

غیر این شادی که دارم در سرشت

هیچ نعمت آرزو ناید دگر

زین نپردازم به حور و نیشکر

مانده بود از کسب یک دو حبه‌ام

دوخته در آستین جبه‌ام

ادامه‌ی دفتر چهارم

  1. بخش ۲۹ - تحریض سلیمان علیه‌السلام مر رسولان را بر تعجیل به هجرت بلقیس بهر ایمانهم‌چنان که شه سلیمان در نبرد
  2. بخش ۳۰ - سبب هجرت ابراهیم ادهم قدس الله سره و ترک ملک خراسانملک برهم زن تو ادهم‌وار زود
  3. بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز می‌ریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمی‌رسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب می‌آورددر نغولی بود آب آن تشنه راند
  4. بخش ۳۲ - تهدید فرستادن سلیمان علیه‌السلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکنهین بیا بلقیس ورنه بد شود
  5. بخش ۳۳ - پیدا کردن سلیمان علیه‌السلام کی مرا خالصا لامر الله جهدست در ایمان تو یک ذره غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو خود بینی چون چشم جان باز شود به نوراللههین بیا که من رسولم دعوتی
  6. بخش ۳۴ - باقی قصهٔ ابراهیم ادهم قدس‌الله سرهبر سر تختی شنید آن نیک‌نام
  7. بخش ۳۵ - بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیه‌السلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خور خود و مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ اوقصه گویم از سبا مشتاق‌وار
  8. بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تختچون سلیمان سوی مرغان سبا
همه‌ی دفتر چهارم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.