پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر چهارم

بخش ۱۱۹ - عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل

پس عروسی خواست باید بهر او

تا نماید زین تزوج نسل رو

گر رود سوی فنا این باز باز

فرخ او گردد ز بعد باز باز

صورت او باز گر زینجا رود

معنی او در ولد باقی بود

بهر این فرمود آن شاه نبیه

مصطفی که الولد سر ابیه

بهر این معنی همه خلق از شغف

می‌بیاموزند طفلان را حرف

تا بماند آن معانی در جهان

چون شود آن قالب ایشان نهان

حق به حکمت حرصشان دادست جد

بهر رشد هر صغیر مستعد

من هم از بهر دوام نسل خویش

جفت خواهم پور خود را خوب کیش

دختری خواهم ز نسل صالحی

نی ز نسل پادشاهی کالحی

شاه خود این صالحست آزاد اوست

نی اسیر حرص فرجست و گلوست

مر اسیران را لقب کردند شاه

عکس چون کافور نام آن سیاه

شد مفازه بادیهٔ خون‌خوار نام

نیکبخت آن پیس را کردند عام

بر اسیر شهوت و حرص و امل

بر نوشته میر یا صدر اجل

آن اسیران اجل را عام داد

نام امیران اجل اندر بلاد

صدر خوانندش که در صف نعال

جان او پستست یعنی جاه و مال

شاه چون با زاهدی خویشی گزید

این خبر در گوش خاتونان رسید

ادامه‌ی دفتر چهارم

  1. بخش ۱۲۱ - مستجاب شدن دعای پادشاه در خلاص پسرش از جادوی کابلیاو شنیده بود از دور این خبر
  2. بخش ۱۲۲ - در بیان آنک شه‌زاده آدمی بچه است خلیفهٔ خداست پدرش آدم صفی خلیفهٔ حق مسجود ملایک و آن کمپیر کابلی دنیاست کی آدمی‌بچه را از پدر ببرید به سحر و انبیا و اولیا آن طبیب تدارک کنندهای برادر دانک شه‌زاده توی
  3. بخش ۱۲۳ - حکایت آن زاهد کی در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاری عیان و خلق می‌مردند از گرسنگی گفتندش چه هنگام شادیست کی هنگام صد تعزیت است گفت مرا باری نیستهم‌چنان کن زاهد اندر سال قحط
  4. بخش ۱۲۴ - بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کل است چون با عقل کل به‌کژ‌روی جفا کردی صورت عالم ترا غم فزاید اغلب احوال چنانک دل با پدر بد کردی صورت پدر غم فزاید ترا و نتوانی رویش را دیدن اگر چه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جانکل عالم صورت عقل کل است
  5. بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیه‌السلام کی از پدر احوال پدر می‌پرسیدند می‌گفت آری دیدمش می‌آید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند می‌گفتند خود مژده‌ای داد این بیهوش شدن چیستهمچو پوران عزیر اندر گذر
  6. بخش ۱۲۶ - تفسیر این حدیث کی ائنی لاستغفر الله فی کل یوم سبعین مرةهم‌چو پیغامبر ز گفتن وز نثار
  7. بخش ۱۲۷ - بیان آنک عقل جزوی تا بگور بیش نبیند در باقی مقلد اولیا و انبیاستپیش‌بینی این خرد تا گور بود
  8. بخش ۱۲۸ - بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نه‌ای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراشپس برو خاموش باش از انقیاد
همه‌ی دفتر چهارم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.