پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر سوم

بخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع

باز می‌دیدم که می‌شد هفت، یک

می‌شکافد نور او جیب فلک

باز آن یک، بار دیگر هفت شد

مستی و حیرانی من زفت شد

اتصالاتی میان شمعها

که نیاید بر زبان و گفت ما

آنک یک دیدن کند ادراک آن

سالها نتوان نمودن از زبان

آنک یک دم بیندش ادراک هوش

سالها نتوان شنودن آن بگوش

چونک پایانی ندارد رو الیک

زانک لا احصی ثناء ما علیک

پیشتر رفتم دوان کان شمعها

تا چه چیزست از نشان کبریا

می‌شدم بی خویش و مدهوش و خراب

تا بیفتادم ز تعجیل و شتاب

ساعتی بی‌هوش و بی‌عقل اندرین

اوفتادم بر سر خاک زمین

باز با هوش آمدم برخاستم

در روش گویی نه سر نه پاستم

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۹۲ - باز شدن آن شمعها هفت درختباز هر یک مرد شد شکل درخت
  2. بخش ۹۳ - مخفی بودن آن درختان از چشم خلقاین عجب‌تر که بریشان می‌گذشت
  3. بخش ۹۴ - یک درخت شدن آن هفت درختگفت راندم پیشتر من نیکبخت
  4. بخش ۹۵ - هفت مرد شدن آن هفت درختبعد دیری گشت آنها هفت مرد
  5. بخش ۹۶ - پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامتاین سخن پایان ندارد تیز دو
  6. بخش ۹۷ - پیش رفتن دقوقی به امامت آن قومدر تحیات و سلام الصالحین
  7. بخش ۹۸ - اقتدا کردن قوم از پس دقوقیپیش در شد آن دقوقی در نماز
  8. بخش ۹۹ - بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبه حق از انبیا استعانت و شفاعت خواستنانبیا گویند روز چاره رفت
همه‌ی دفتر سوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.