پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر سوم

بخش ۵۴ - حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا می‌کرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج

آن یکی در عهد داوود نبی

نزد هر دانا و پیش هر غبی

این دعا می‌کرد دایم کای خدا

ثروتی بی رنج روزی کن مرا

چون مرا تو آفریدی کاهلی

زخم‌خواری سست‌جنبی منبلی

بر خران پشت‌ریش بی‌مراد

بار اسپان و استران نتوان نهاد

کاهلم چون آفریدی ای ملی

روزیم ده هم ز راه کاهلی

کاهلم من سایه خسپم در وجود

خفتم اندر سایهٔ این فضل و جود

کاهلان و سایه‌خسپان را مگر

روزیی بنوشته‌ای نوعی دگر

هر که را پایست جوید روزیی

هر که را پا نیست کن دلسوزیی

رزق را می‌ران به سوی آن حزین

ابر را باران به سوی هر زمین

چون زمین را پا نباشد جود تو

ابر را راند به سوی او دوتو

طفل را چون پا نباشد مادرش

آید و ریزد وظیفه بر سرش

روزیی خواهم به‌ناگه بی تعب

که ندارم من ز کوشش جز طلب

مدت بسیار می‌کرد این دعا

روز تا شب، شب همه شب تا ضحی

خلق می‌خندید بر گفتار او

بر طمع‌خامی و بر بیگار او

که چه می‌گوید عجب این سست‌ریش

یا کسی دادست بنگ بیهشیش

راهِ روزی کسب و رنجست و تعب

هر کسی را پیشه‌ای داد و طلب

اطلبوا الارزاق فی اسبابها

ادخلو الاوطان من ابوابها

شاه و سلطان و رسول حق کنون

هست داود نبی ذو فنون

با چنان عزی و نازی کاندروست

که گزیدستش عنایتهای دوست

معجزاتش بی شمار و بی عدد

موج بخشایش مدد اندر مدد

هیچ کس را خود ز آدم تا کنون

کی بدست آواز صد چون ارغنون

که بهر وعظی بمیراند دویست

آدمی را صوت خوبش کرد نیست

شیر و آهو جمع گردد آن زمان

سوی تذکیرش مغفل این از آن

کوه و مرغان هم‌رسایل با دمش

هردو اندر وقت دعوت محرمش

این و صد چندین مرورا معجزات

نور رویش بی‌جهات و در جهات

با همه تمکین خدا روزی او

کرده باشد بسته اندر جست و جو

بی زره‌بافی و رنجی روزیش

می‌نیاید با همه پیروزیش

این چنین مخذول واپس مانده‌ای

خانه کندهٔ دون و گردون‌رانده‌ای

این چنین مدبر همی خواهد که زود

بی تجارت پر کند دامن ز سود

این چنین گیجی بیامد در میان

که بر آیم بر فلک بی نردبان

این همی‌گفتش بتسخر رو بگیر

که رسیدت روزی و آمد بشیر

و آن همی خندید ما را هم بده

زانچ یابی هدیه‌ای سالار ده

او ازین تشنیع مردم وین فسوس

کم نمی‌کرد از دعا و چاپلوس

تا که شد در شهر معروف و شهیر

کو ز انبان تهی جوید پنیر

شد مثل در خام‌طبعی آن گدا

او ازین خواهش نمی‌آمد جدا

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۵۶ - عذر گفتن نظم کننده و مدد خواستنای تقاضاگر درون همچون جنین
  2. بخش ۵۷ - بیان آنک علم را دو پرست و گمان را یک پرست ناقص آمد ظن به پرواز ابترست مثال ظن و یقین در علمعلم را دو پَر، گمان را یک پرست
  3. بخش ۵۸ - مثال رنجور شدن آدمی به‌وَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان به‌وی و حکایت معلمکودکان مکتبی از اوستاد
  4. بخش ۵۹ - عقول خلق متفاوتست در اصل فطرت و نزد معتزله متساویست تفاوت عقول از تحصیل علم استاختلاف عقلها در اصل بود
  5. بخش ۶۰ - در وهم افکندن کودکان اوستاد راروز گشت و آمدند آن کودکان
  6. بخش ۶۱ - بیمار شدن فرعون هم به وهم از تعظیم خلقانسجدهٔ خلق از زن و از طفل و مرد
  7. بخش ۶۲ - رنجور شدن اوستاد به وهمگشت اُستا سست از وهم و ز بیم
  8. بخش ۶۳ - در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوریجامه خواب آورد و گسترد آن عجوز
همه‌ی دفتر سوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.