پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر دوم

بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان

محتسب در نیم شب جایی رسید

در بن دیوار مستی خفته دید

گفت هی مستی چه خوردستی بگو

گفت ازین خوردم که هست اندر سبو

گفت آخر در سبو واگو که چیست

گفت از آنک خورده‌ام گفت این خفیست

گفت آنچ خورده‌ای آن چیست آن

گفت آنک در سبو مخفیست آن

دُور می‌شد این سؤال و این جواب

ماند چون خر محتسب اندر خلاب

گفت او را محتسب هین آه کن

مست هوهو کرد هنگام سخن

گفت گفتم آه کن هو می‌کنی

گفت من شاد و تو از غم منحنی

آه از درد و غم و بیدادیست

هوی هوی می‌خوران از شادیست

محتسب گفت این ندانم خیز خیز

معرفت متراش و بگذار این ستیز

گفت رو تو از کجا من از کجا

گفت مستی خیز تا زندان بیا

گفت مست ای محتسب بگذار و رو

از برهنه کی توان بردن گرو

گر مرا خود قوت رفتن بدی

خانهٔ خود رفتمی وین کی شدی

من اگر با عقل و با امکانمی

همچو شیخان بر سر دکانمی

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۶۰ - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار راگفت پیغامبر مر آن بیمار را
  2. بخش ۶۱ - وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنشگفت پیغامبر مر آن بیمار را
  3. بخش ۶۲ - بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازستدر خبر آمد که آن معّاویه
  4. بخش ۶۳ - از خر افکندن ابلیس معاویه را و روپوش و بهانه کردن و جواب گفتن معاویه او راگفت هنگام نماز آخر رسید
  5. بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه راگفت ما اول فرشته بوده‌ایم
  6. بخش ۶۵ - باز تقریر کردن معاویه با ابلیس مکر او راگفت امیر او را که اینها راستست
  7. بخش ۶۶ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه راگفت ابلیسش گشای این عقد را
  8. بخش ۶۷ - عنف کردن معاویه با ابلیسگفت امیر ای راه‌زن حجت مگو
همه‌ی دفتر دوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.