پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر دوم

بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدا

یک سگی در کوی بر کور گدا

حمله می‌آورد چون شیر وغا

سگ کند آهنگ درویشان بخشم

در کشد مه خاک درویشان بچشم

کور عاجز شد ز بانگ و بیم سگ

اندر آمد کور در تعظیم سگ

کای امیر صید و ای شیر شکار

دست دست تست دست از من بدار

کز ضرورت دم خر را آن حکیم

کرد تعظیم و لقب دادش کریم

گفت او هم از ضرورت کای اسد

از چو من لاغر شکارت چه رسد

گور می‌گیرند یارانت به دشت

کور می‌گیری تو در کوچه بگشت

گور می‌جویند یارانت بصید

کور می‌جویی تو در کوچه بکید

آن سگ عالم شکار گور کرد

وین سگ بی‌مایه قصد کور کرد

علم چون آموخت سگ رست از ضلال

می‌کند در بیشه‌ها صید حلال

سگ چو عالم گشت شد چالاک زحف

سگ چو عارف گشت شد اصحاب کهف

سگ شناسا شد که میر صید کیست

ای خدا آن نور اشناسنده چیست

کور نشناسد نه از بی چشمی است

بلک این زانست کز جهلست مست

نیست خود بی‌چشم‌تر کور از زمین

این زمین از فضل حق شد خصم بین

نور موسی دید و موسی را نواخت

خسف قارون کرد و قارون را شناخت

رجف کرد اندر هلاک هر دعی

فهم کرد از حق که یاارض ابلعی

خاک و آب و باد و نار با شرر

بی‌خبر با ما و با حق با خبر

ما بعکس آن ز غیر حق خبیر

بی‌خبر از حق و از چندین نذیر

لاجرم اشفقن منها جمله‌شان

کند شد ز آمیز حیوان حمله‌شان

گفت بیزاریم جمله زین حیات

کو بود با خلق حی با حق موات

چون بماند از خلق گردد او یتیم

انس حق را قلب می‌باید سلیم

چون ز کوری دزد دزدد کاله‌ای

می‌کند آن کور عمیا ناله‌ای

تا نگوید دزد او را کان منم

کز تو دزدیدم که دزد پر فنم

کی شناسد کور دزد خویش را

چون ندارد نور چشم و آن ضیا

چون بگوید هم بگیر او را تو سخت

تا بگوید او علامتهای رخت

پس جهاد اکبر آمد عصر دزد

تا بگوید که چه برد آن زن بمزد

اولا دزدید کحل دیده‌ات

چون ستانی باز یابی تبصرت

کالهٔ حکمت که گم کردهٔ دلست

پیش اهل دل یقین آن حاصلست

کوردل با جان و با سمع و بصر

می‌نداند دزد شیطان را ز اثر

ز اهل دل جو از جماد آن را مجو

که جماد آمد خلایق پیش او

مشورت جوینده آمد نزد او

کای اب کودک شده رازی بگو

گفت رو زین حلقه کین در باز نیست

باز گرد امروز روز راز نیست

گر مکان را ره بدی در لامکان

همچو شیخان بودمی من بر دکان

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۵۹ - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلوم‌تر گرددگفت آن طالب که آخر یک نفس
  2. بخش ۶۰ - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار راگفت پیغامبر مر آن بیمار را
  3. بخش ۶۱ - وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنشگفت پیغامبر مر آن بیمار را
  4. بخش ۶۲ - بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازستدر خبر آمد که آن معّاویه
  5. بخش ۶۳ - از خر افکندن ابلیس معاویه را و روپوش و بهانه کردن و جواب گفتن معاویه او راگفت هنگام نماز آخر رسید
  6. بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه راگفت ما اول فرشته بوده‌ایم
  7. بخش ۶۵ - باز تقریر کردن معاویه با ابلیس مکر او راگفت امیر او را که اینها راستست
  8. بخش ۶۶ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه راگفت ابلیسش گشای این عقد را
همه‌ی دفتر دوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.