پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر اول

بخش ۷۴ - جمع شدن نخچیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را

جمع گشتند آن زمان جمله وحوش

شاد و خندان از طرب در ذوق و جوش

حلقه کردند او چو شمعی در میان

سجده آوردند و گفتندش که هان

تو فرشتهٔ آسمانی یا پری

نی تو عزرائیل شیرانِ نری

هرچه هستی جان ما قربان تُست

دست بُردی دست و بازویت درست

راند حق این آب را در جوی تو

آفرین بر دست و بَر بازوی تو

باز گو تا چون سگالیدی به مکر

آن عوان را چون بمالیدی به مکر

بازگو تا قصّه درمانها شود

بازگو تا مرهمِ جانها شود

بازگو کز ظلم آن اِستم‌نُما

صد هزاران زخم دارد جان ما

گفت تأییدِ خدا بُد ای مِهان

ورنه خرگوشی که باشد در جهان

قوّتم بخشید و دل را نور داد

نورِ دل مر دست و پا را زور داد

از بَرِ حق می‌رسد تفضیلها

باز هم از حق رسد تبدیلها

حق بدور نوبت این تأیید را

می‌نماید اهل ظنّ و دید را

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۷۶ - تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الی‌الجهاد الاکبرای شهان کُشتیم ما خصم برون
  2. بخش ۷۷ - آمدن رسول روم تا امیرالمؤمنین عمر رضی‌الله عنه و دیدن او کرامات عمر را رضی‌الله عنهتا عمر آمد ز قیصر یک رسول
  3. بخش ۷۸ - یافتن رسول روم امیرالمؤمنین عمر را رضی‌الله عنه خفته به زیر درختآمد او آنجا و از دور ایستاد
  4. بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضی‌الله عنهمرد گفتش کای امیرالمؤمنین
  5. بخش ۸۰ - اضافت کردن آدم علیه‌السلام آن زلت را به خویشتن کی ربنا ظلمنا و اضافت کردن ابلیس گناه خود را به خدای تعالی کی بما اغویتنیکَردِ حق و کَردِ ما هر دو ببین
  6. بخش ۸۱ - تفسیر و هو معکم اینما کنتمبار دیگر ما به قصه آمدیم
  7. بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضی‌الله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسمگفت یا عمر چه حکمت بود و سِر
  8. بخش ۸۳ - در معنی آنک من اراد ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوفآن رسول از خود بشد زین یک دو جام
همه‌ی دفتر اول ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.