پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر اول

بخش ۱۴ - تلبیس وزیر با نصاری

پس بگویم من به سِر نصرانیم

ای خدای رازدان می‌دانیم

شاه واقف گشت از ایمان من

وز تعصب کرد قصد جان من

خواستم تا دین ز شه پنهان کنم

آنک دین اوست ظاهر آن کُنم

شاه بویی برد از اسرار من

متّهم شد پیش شه گفتار من

گفتْ گفتِ تو چو در نان سوزنست

از دل من تا دل تو روزنست

من از آن روزن بدیدم حال تو

حال تو دیدم ننوشم قال تو

گر نبودی جان عیسی چاره‌ام

او جهودانه بکردی پاره‌ام

بهر عیسی جان سپارم سَر دهم

صد هزاران منّتش بر خود نهم

جان دریغم نیست از عیسی ولیک

واقفم بر علمِ دینش نیک‌نیک

حیف می‌آمد مرا کان دینِ پاک

درمیان جاهلان گردد هلاک

شکر ایزد را و عیسی را که ما

گشته‌ایم آن کیش حق را ره‌نما

از جهود و از جهودی رَسته‌ایم

تا به زنّاری میان را بسته‌ایم

دور دورِ عیسیَست ای مردمان

بشنوید اسرارِ کیش او به جان

کرد با وی شاه آن کاری که گفت

خلق حیران مانده زان مَکرِ نهفت

راند او را جانب نَصرانیان

کرد در دعوت شروع او بعد از آن

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر رادل بدو دادند ترسایان تمام
  2. بخش ۱۷ - قصهٔ دیدن خلیفه لیلی راگفت لیلی را خلیفه، کان توی؟
  3. بخش ۱۸ - بیان حسد وزیرآن وزیرک از حسد بودش نژاد
  4. بخش ۱۹ - فهم کردن حاذقان نصاری مکر وزیر راهر که صاحب‌ذوق بود‌، از گفتِ او
  5. بخش ۲۰ - پیغام شاه پنهان با وزیردر میانِ شاه و او پیغام‌ها
  6. بخش ۲۱ - بیان دوازده سبط از نصاریقوم عیسی را بُد اندر دار و گیر
  7. بخش ۲۲ - تخلیط وزیر در احکام انجیلساخت طوماری به نام هر یکی
  8. بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راهاو ز یک رنگیّ عیسی بو نداشت
همه‌ی دفتر اول ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.