پرش به محتوای اصلی
عثمان مختاری عثمان مختاری

شهریارنامه

بخش ۳۳ - نامه نوشتن هیتال شاه به اکره دیو و آمدن شنگاوه گرد گوید

چو کرد اژدهای شب قیر فام

نهان مهره مهر در زیر جام

دو لشکر دگر باره شد باز جای

نشستند بر تخت آوای نای

طلایه برون از دو لشکر شدند

ابا گرز و شمشیر و خنجر شدند

غونای برد از سر مرد هوش

بدرید بانک تبیره دو گوش

بفرمود در لحظه ارژنگ شاه

که نسناس آمد به نزدیک گاه

از آن نوش دارو که در گنج داشت

ز بهر چنین روز و این رنج داشت

بدادش جهانجوی تا شد درست

چنان شد تن او که بود از نخست

به هیتال مردمی فرستاد زود

که ای شاه با رای باکبر و خود

یکی گفت باید که شادان شویم

نیاریم آهنگ کین بغنویم

بدان تا بر آسوده گردد سپاه

سر هفته آئیم در رزمگاه

پذیرفت هیتال چون او شنید

ز جنگ و ز شورش فرود آرمید

وز آن پس طلب کرد دانا دبیر

بدو گفت کای مرد دانای پیر

به اکره یکی نامه بفرست زود

بر شاه اکره به مانند دود

که گر هست مارا جهان جوی یار

سپاهی فرستد بدین کارزار

ابا گرد شنگاوه تیز چنگ

کزو لرزه دارد به دریا نهنگ

کزین گونه کاری مرا اوفتاد

ندارد کسی رزم اینگونه یاد

بدیشان مرا نیست در کینه تاو

که ایشان عقابند و من چون چکاو

بجز گرد شنگاوه نامور

نبندد درین کین ابا شه کمر

چو آن نامه بشنید لشکر کشید

فرستاد با ساز کین چون سزید

سپهبد چو شنگاوه شیرگیر

ابا سی هزار از یلان دلیر

ز پیلان جنگی دگر یک هزار

بیاورد شنگاوه نامدار

شنیدم که شنگاوه تیز چنگ

بدی حره اش درکه کینه سنگ

یکی جامه بودش ز چرم پلنگ

هم از چرم کرکان بدی ساز چنگ

به گاهی که او سوی میدان شدی

پی رزم شیران و گردان شدی

یک تبره در پیش زین پر ز سنگ

همی داشت در بهر میدان جنگ

ورا چون هژبر ژیان جنگ بود

همه حربه اش گاه کین سنگ بود

زره پیش چنگش چو کرباس بود

تو چنگش مگو کان الماس بود

بدیدی در آن چنگ از خاره راه

در آخر نه چنگ و نه سنگ سیاه

چو آمد به نزدیک هیتال شاد

ببردش نماز و زمین بوسه داد

بدو گرد هیتال شاه آفرین

یکی مجلس آراست در دم کزین

به می خوردن اندر نشستند شاد

به کردند از رزم ارژنگ یاد

که اکنون از ارژنگ غم کی بود

که سورش دگر جمله ماتم بود

یکی هفته زین گونه پیمود نوش

کاز خوردن می نشد کس خموش

صدای دف و چنگ می بود و بس

به مجلس درون جوش می بود و بس

سرهفته برخاست آوای نای

دگرباره جنبید لشکر ز جای

ادامه‌ی شهریارنامه

  1. بخش ۳۵ - رها شدن شهریار از بند هیتال شاه گویدچو صف دو لشکر چنین راست گشت
  2. بخش ۳۶ - خبردار شدن هیتال شاه از بند پاره کردن شهریار و بدر رفتن گویدکشیدند صف چار لشکر چنین
  3. بخش ۳۷ - بردن شهریار شنگاوه را به پیش ارژنگ شاه گویدببردش کشا(ن) پیش ارژنگ شاه
  4. بخش ۳۸ - هنرنمائی کردن فرانک با شهریار گویدبیامد به پیش فرانک دلیر
  5. بخش ۳۹ - بخشیدن جام انجمن نمای با آئینه حکمت ارژنگ شاه به شهریار گویدچو زین باغ طاووس زرین پر
  6. بخش ۴۰ - مجلس آراستن ارژنگ شاه با شهریار گویدچنین گفت ارژنگ با نامور
  7. بخش ۴۱ - صف کشیدن لشکر با همدیگر در برابر همدیگر گویددلیران ببستند ساز نبرد
  8. بخش ۴۲ - رزم شنگاوه با لشکر هیتال شاهبه قلب اندرون شاه در پیش پیل
همه‌ی شهریارنامه ←

عثمان مختاری درباره‌ی عثمان مختاری

حکیم ابوعمر بهاءالدین عثمان بن عمر مختاری غزنوی شاعر و حماسه‌سرای برجسته دوره پایانی سده پنجم و دوره آغازین سده ششم هجری قمری بود. از زندگانی او دانسته‌های اندکی در دست است. تاریخ زاده شدن او را میان سال‌های ۴۵۷–۶۹ و درگذشت او را میان سال‌های ۵۱۲–۵۴۸ نوشته‌اند. مختاری در سرودن غزل و قصیده و رباعی و قطعه و ترکیبات و مثن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.