پرش به محتوای اصلی
عثمان مختاری عثمان مختاری

شهریارنامه

بخش ۳۸ - هنرنمائی کردن فرانک با شهریار گوید

بیامد به پیش فرانک دلیر

سپهدار فرخنده شیر گیر

چه دیدش فرانک برآمد برش

فرود آمد و بوسه زد بر سرش

سپهدار کردش بسی آفرین

که شاهین به تختت بود تیزبین

دگر رای میدان گردان مکن

چنین آرزو رزم میدان مکن

برو تا نداند کسی زین سپاه

که هستی تو دخت جهان جوی شاه

چو باریم بخشد خداوند ماه

بگیرم سر تخت هیتال شاه

وز آن پس تو را سوی ایران برم

تو باشی سربانوان حرم

ولیکن ندانم ایا گلعداز

که بود این چنین زرد پوش سوار

فرانک بدو گفت ای نره شیر

به من نیز ننمود روی آن دلیر

مرا برد و در زیر بند آورید

سرم را به خم کمند آورید

به نیرو گسستم شب تیره بند

بر شیر کی تاب دارد کمند

برون آمدم من ز زندان اوی

بریدم سر پاسبانان اوی

شب تیره و کس نبد با خبر

همه پاسبانان به خواب سحر

بر اسبی نشستم شب تیره من

برفتم برون از دم انجمن

سپهدار گفتا برون باد گرد

بدین سان مکن باز رای نبرد

فرانک سبک سوی لشکر گرفت

سبک آنکه بردست سر برگرفت

جهان جوی برگشت از آوردگاه

فرود آمدند آن دو شاه سپاه

ادامه‌ی شهریارنامه

  1. بخش ۴۰ - مجلس آراستن ارژنگ شاه با شهریار گویدچنین گفت ارژنگ با نامور
  2. بخش ۴۱ - صف کشیدن لشکر با همدیگر در برابر همدیگر گویددلیران ببستند ساز نبرد
  3. بخش ۴۲ - رزم شنگاوه با لشکر هیتال شاهبه قلب اندرون شاه در پیش پیل
  4. بخش ۴۳ - رزم توپال برادر هیتال شاه با شنگاوه گویدبه شنگاوه گفت ای ستمکاره مرد
  5. بخش ۴۴ - رزم توپال با شهریار و کشته شدن توپال گویدچو آمد برآویخت توپال شیر
  6. بخش ۴۵ - رزم هیتال شاه با شنگاوه گویدکزین روی شنگاوه چون پیل مست
  7. بخش ۴۶ - رزم شهریار با نقابدار زرد پوشیکی سنگ افکند بر آن سوار
  8. بخش ۴۷ - داستان آمدن ارژنگ شاه به دروازه شهر سراندیب گویدسپهدار برداشت ز آن ماه کام
همه‌ی شهریارنامه ←

عثمان مختاری درباره‌ی عثمان مختاری

حکیم ابوعمر بهاءالدین عثمان بن عمر مختاری غزنوی شاعر و حماسه‌سرای برجسته دوره پایانی سده پنجم و دوره آغازین سده ششم هجری قمری بود. از زندگانی او دانسته‌های اندکی در دست است. تاریخ زاده شدن او را میان سال‌های ۴۵۷–۶۹ و درگذشت او را میان سال‌های ۵۱۲–۵۴۸ نوشته‌اند. مختاری در سرودن غزل و قصیده و رباعی و قطعه و ترکیبات و مثن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.