پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - ایضا فی مدح مختارالدوله میرزا شاه ولی

سدهٔ آصفیش بود سلیمان به سجود

میرزا شاه ولی والی اقلیم وجود

آن که از واسطهٔ باس خلایق خالق

قامت دولتش آراست به تشریف خلود

وانکه از بهر نگهبانی ذاتش همه را

کرد پا بست و داد ابدی حی ودود

آن که خاک در کاخش متغیر شده است

بس که رخسارهٔ خود سوده به رو چرخ کبود

کسوت دولت او را ز بقای ابدی

گشته ایام و لیالی همه تار و همه پود

بدر گردید هلال از پی تحصیل کمال

بس که بر نعل سم توسن او ناصیه سود

خط آزادی خود خواسته کیوان از وی

که به این جرم رخش کرده قضا قیراندود

جود شاهانه‌اش آن دم که کند قسمت مال

پشت شاهین ترازو خمد از بار نقود

مادر دهر چو زادش به بزرگی و بهی

برخیا زاده آصف لقب اقرار نمود

بود سرگشته به میدان وزارت گوئی

دولت او ز کنار آمد و آن گوی ربود

ای مه بار گه افروز که هر صبح کند

آفتابت ز کمال ادب از دور سجود

از ضمیر تو چراغ شب و روز افروزند

گر نتابد مه و خورشید نباشد موجود

بود در ناصیه شان تو پیدا که خدا

کارفرمائی دوران به تو خواهد فرمود

بر در قصر وزارت فلک ار ضابطه زد

قفل دشوار گشائی که به نام تو گشود

کار آن نیست که سازند به خواهش ز عباد

کار آنست که بی‌خواست بسازد معبود

نصب و عزل همه تقدیر چو می‌کرد رقم

عزل را از پی نصب تو خطا دید و زدود

نیست ز افسانه موحش غمش از خواب ملال

چشم بخت تو که هرگز نتوانست غنود

صحن درگاه جلالت فلک از مساحی

به خط نامتناهی نتواند پیمود

از اجلای جهان هرچه درین مدت کاست

بعد الحمد که بر شان تو معبود فزود

بود در شان تو ای اشرف اشراف زمین

هر درودی که سروش از فلک آورد فرود

تا نهاده است قضا قاعدهٔ طاعت تو

راستان را همه دم کار قیام است و قعود

قیمت گوهر ذات تو کسی می‌داند

کافریده است وجودت همه از گوهر جود

آن چه بر عظم تو جا کرده درین دایرهٔ تنگ

پای افشردن دیوار جهانست و حدود

ثقل بر روی زمین گر نپسندد رایت

کوه گردد متصاعد به سبک خیزی دود

گر گدائی شود از صدق ستایندهٔ تو

پادشاهان جهانش همه خواهند ستود

محتشم گرچه زد امروز ثنای تو رقم

مدح خود دوش ز سکان سماوات شنود

چه شور گو تو هم از جایزهٔ مدحت خویش

رفعت پایهٔ قدرش بنمائی به حسود

تا کمین ذرهٔ ذرات وجودش گردد

نجم خورشید طلوع و مه برجیس صعود

گرچه دیوان وی آمد دو جهان را زینت

مدحت ای زیب جهان زینت آن خواهد بود

به‌نوازش که شود تا ابدت مدح سرا

رود را چون بنوازی کند آغاز سرود

تا ز تاثیر عدالت که زوالش مرساد

خلق در سایهٔ حکام توانند آسود

بر سر خلق خدا سایهٔ عدل تو بود

تا زمان ابد انجام قیامت ممدود

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - ایضا فی مدح شاهزاده مظفرلوا سلطان حمزه میرزا گفتهز پرگار فلک نقشی به روی کار می‌آید
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - فی مدح محمدخان ترکمان فی حالة نزوله به کاشاندوش ز ره قاصدی خرم و خندان رسید
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح بلقیس زمان بریخان خانم صبیهٔ شاه طهماسب صفویدی قاصدی به کلبهٔ این ناتوان رسید
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - قصیدهٔ در مدح مرتضی نظام شاه بحریزهی محیط شکوه تو را فلک معبر
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - تجدید مطلعشبی به دایتش از روزگار هجر به تر
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در ستایش جلال‌الدین محمد اکبر پادشاه فرمایدچو از جوزا برون تازد تکاور خسرو خاور
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - قصیدهسهی بالای بزم آرای مه سیمای مهرآسا
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - وله ایضارفتی به حرب باد رفیقت درین سفر
همه‌ی قصاید ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.