پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

مدایح و مراثی ابی الحسن علی الاکبر سلام الله علیه

شمارهٔ ۳ - فی رثائه علیه السلام عن لسان امه

بود هر گلی را بهار و خزانی

خزان گل من بهار جوانی

بود شاخ گل سبز در هر بهاری

گل من ز خون بدن ارغوانی

نه یک گل زمن رفته، یک بوستان گل

نه یک نوجوان، یک جهان نوجوانی

جوانا توانائی من تو بودی

بماندم من و پیری و ناتوانی

ترا نخل شکر بری پروردیم

نه پنداشتم زهر غم میچشانی

بگرد تو پروانه وش می دویدم

تو چون شمع سرگرم در سر فشانی

تو چون شاخ مرجان ز یاقوت خونی

من از اشک خونین عقیق یمانی

بمیقات دیدارت احرام بستم

که جانی کنم تازه زان یار جانی

سروش غمت گفت در گوش هوشت

که ای آرزومند من! لن ترانی

ز سر پنچۀ دشمن دیو سیرت

نمی یابی از اهرمن هم نشانی

جوانا نهالی نشاندم بامید

که در سایۀ او کنم زندگانی

دریغا که از گردش چرخ گردون

سر او کند بر سرم سایبانی

جوانا بهمت تو عنقاء قافی

برفعت همای بلند آشیانی

توئی یکه تمثال عقل نخستین

توئی ثانی اثنین سبع المثانی

نزیبد سرت را سر نیزه بودن

مگر جان من شمع این کاورانی؟

جوانا فروغ تو از مشرق نی

بود رشک مهر و مه آسمانی

ولی روز ما را سیه کرده چندان

که مردن به از عشرت جاودانی

فدای سر نازنین تو گردم

که از نازنینان کند دیدبانی

نظر بستی از عمر و از ما نبستی

کنی سرپرستی ز ما تا توانی

پس از این من و داغ آن لالۀ رو

که یک صورتست و جهانی معانی

پس از این من و سوز آن شمع قامت

که در بزم وحدت نبودیش ثانی

هر آن سر که سودای آنسر ندارد

بود بر سر دوش بار گرانی

دلی گر نسوزد ز سوز غم تو

نبیند به دنیا رخ شادمانی

ادامه‌ی مدایح و مراثی ابی الحسن علی الاکبر سلام الله علیه

  1. شمارهٔ ۵ - أیضاً فی رثائه علیه السلام عن لسان امهلسان حال لیلای جگر خون
  2. شمارهٔ ۶ - ایضاً فی رثائه علیه السلام عن لسانهاز فراق لالۀ روی تو سینه داغ دارد
  3. شمارهٔ ۷ - ایضاً فی رثائه علیه السلام عن لسان امهدل ناتوان لیلی ز غم تو می‌گدازد
  4. شمارهٔ ۸ - فی رثاء علی بن الحسین الاکبر علیه السلامدل سنگ خاره شد خون ز غم جوان لیلی
  5. شمارهٔ ۹ - فی رثاء علی الاکبر سلام الله علیهچون شد به میدان جلوه‌گر شهزاده اکبر
  6. شمارهٔ ۱۰ - فی رثاء ابی الحسن علی بن الحسین الاکبر سلام الله علیهسیل غم حمله چنان کرد که آب از سر رفت
  7. شمارهٔ ۱۱ - فی رثاء علی بن الحسین الاکبر علیه السلاماز شاهزاده اکبر ای باد نوبهاری
همه‌ی مدایح و مراثی ابی الحسن علی الاکبر سلام الله علیه ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.