فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱۲۱ شیخ گفت حقّ سبحانه و تعالی باک ندارد کی صدهزار صاحب نفس را فدای صاحب دلی کند.
- شمارهٔ ۱۲۲ شیخ گفت بعد هفتاد و اند سال معنی این بیت بدانستم. بیت:
- شمارهٔ ۱۲۳ شیخ گفت سلیمان گفت هَب لی مُلْکاً او را آن ملک بدادند چون آفت ملک بدید وبدانست که آن سبب دوریست نه سبب نزدیکی به حضرت گفت لایَنبَفی لَاحدٍ مِنْ بَعدی.
- شمارهٔ ۱۲۴ شیخ گفت چون مرد به راه تجرید رسید ملک سلیمان او را معلوم نیاید و اگر به تجرید نرسیده است فضلۀ سر آستین که زیادت از دست بود معلوم او بود که امیرالمؤمنین عمر خطاب رضی اللّه عنه در بازار فضلۀ سر آستین بکارد ببرید.
- شمارهٔ ۱۲۵ شیخ گفت: ینبغی ان یکون لک وارد ولایرد.
- شمارهٔ ۱۲۶ شیخ گفت: کل ما کان من قبل الهوی و الباطل فهو نفس و ما کان فیه راحة من الخلق فهو نفس.
- شمارهٔ ۱۲۷ شیخ را پرسیدند فَلَمَّا جَنَّ عَلیهِ اللَیلُ گفت: اللیلُ لیلُ الاستتار و النّهارُ نهارُ التجلّی.
- شمارهٔ ۱۲۸ شیخ گفت: لما خلق اللّه تعالی العقل وقفه بین یدیه فقال من انا فتحیر فکحله بنور وحدانیته فقال من انا فقالت انت اللّه لا اله الا انت فلم یکن للعقل طریق الی معرفته الابه.
- شمارهٔ ۱۲۹ شیخ را پرسیدند کی معرفت چیست گفت آنکه کودکان ما گویند: بینی پاک کن پس حدیث ما کن.
- شمارهٔ ۱۳۰ شیخ گفت: القرب علی ثلثة اوجه: قرب من حیث المسافة و هو محال و قرب من حیث العلم و القدرة و هو واجب و قرب من حیث الفضل و الرحمة و هو جایز.
- شمارهٔ ۱۳۱ شیخ گفت وقت تو این نَفَس تست در میان دو نَفَس یکی گذشته و یکی ناآمده و شرح این گفته آمده است.
- شمارهٔ ۱۳۲ شیخ گفت در میان مجلس: الحیوة بالعلم و الراحة فی معرفة و الذوق فی الذکر و ثواب التوحید النظر الی اللّه تعالی فی الجنة و ثواب اداء الامر الجنة و ثواب اجتناب النهی الخلاص من النار ثم قرأ الشیخ: یا اَیُّها الناسُ اَنتُمُ القُقَراءُ اِلی اللّه وَاللّه هُوَ الغ
- شمارهٔ ۱۳۳ شیخ گفت: لما خلق اللّه تعالی الارواح خاطبهم بلاواسطة واسمعهم کلامه کفاحا وقال خلقتکم لتسارونی و اسارکم فان لم تفعلوا فتنا جونی و انا جیکم فان لم تفعلوا فکلّمونی و حدثونّی فان لم تفعلوا فاسمعوا منی ثم قرأ الشیخ: وَاِذا سَمِعُوا ما اُنْزِلَ اِلی الرَّسُولِ
- شمارهٔ ۱۳۴ شیخ گفت در میان سخن: سیروا الی اللّه سیرا جمیلا وسیروا الی اللّه بالهَمّم لابالقدم.
- شمارهٔ ۱۳۵ شیخ گفت: من عرف اللّه بلاواسطة عبده بلاعوض و من عرفه بواسطة عبده علی العوض.
- شمارهٔ ۱۳۶ شیخ گفت الزم بابا یفتح لک الابواب واخدم سیدا واحدا یخضع لک الرقاب
- شمارهٔ ۱۳۷ شیخ را پرسیدند از معنی این خبر ان اللّه تعالی لاینظر الی صورکم ولا الی اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم، جواب داد: قیمة کل امرء قلبه لان الصور هو الصدف بل ینظرون الی الجوهر مختلفة و قیمة کل امرء قلبه و عاقبة کل امرء قلبه و القلب ناظر بالفضل و الرحمة، کذا قال
- شمارهٔ ۱۳۸ شیخ گفت: الدنیا صورکم و جمیع ما فی الکونین صورکم والامر و الاسم و الصور فالمقامات حرکات الظواهر و الاحوال حرکات السرایر و التوحید و المعرفة وراء الظواهر و السرایر و لایصل العبد بروح التوحید و صفاء المعرفة الابکفایة و رعایة و عنایة من الحقّ تعالی و تقدس.
- شمارهٔ ۱۳۹ شیخ گفت: السماع یحتاج الی ایمان قوی لان اللّه تعالی قال اِنْ تُسمع اِلّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فالسماع غذآء الارواح و شفاء الاشباح و السماع لسالک الطریق و من لم یسلک الطریق لایکون له سماع بالتحقّیق.
- شمارهٔ ۱۴۰ شیخ گفت: ان اردت ان تجده فاطلبه فی رجوعک عما دونه.
- شمارهٔ ۱۴۱ شیخ گفت السلامة فی التسلیم و البلاء فی التدبیر.
- شمارهٔ ۱۴۲ شیخ گفت: من احب الدنیا حرم علیه طریق الآخرة لان النبی صلی اللّه علیه قال حب الدنیا رأس کل خطیئة.
- شمارهٔ ۱۴۳ شیخ گفت: من سکن الی شیء دون اللّه تعالی فهلاکه فیه.
- شمارهٔ ۱۴۴ و قال من حدث فی نفسه غاب عن مولاه و رده اللّه الی نفسه لان اول جنایة الصدیقین حدیثهم مع انفسهم.
- شمارهٔ ۱۴۵ شیخ گفت: لایجد السلامة احد حتی یکون فی التدبیر کاهل القبور لان اللّه تعالی خلق الخلق مضطرین لاحیلة لهم واسعد الناس من اراه اللّه قلبه حیلته.
- شمارهٔ ۱۴۶ شیخ را پرسیدند یا شیخ ما الشریعة و ما الطریقة ؟ فقال الشریعة افعال فی افعال و الطریقة اخلاق فی اخلاق و الحقّیقة احوال فی احوال فمن لاافعال له بالمجاهدة و متابعة السنة فلااخلاق له بالهدایة و الطریقة و من لا اخلاق له بالهدایة و الطریقة فلااحوال له بالحقّیقة
- شمارهٔ ۱۴۷ شیخ گفت: اوحی اللّه تعالی الی نبی من الانبیائه تزعم انک تحبنی فان کنت تحبنی فاخرج حب الدنیا من قلبک فان حبها و حبی لایجتمعان. پس شیخ گفت ماترک عبدفی اللّه شیئا الا عوضه اللّه خیرا منه و من لم یکن عیشه باللّه و لله فلا عده لموته. پس سایلی سؤال کرد یا شیخ ف
- شمارهٔ ۱۴۸ شیخ گفت هیچ سخن بهتر ازین نیست که ما میگوییم لکن اگر این مینبایدی گفتن بهترستی.
- شمارهٔ ۱۴۹ وقتی جماعتی از بزرگان پیش شیخ بودند یکی ازیشان گفت ما هرچ بگوییم بکنیم شیخ.
- شمارهٔ ۱۵۰ شیخ را سؤال کردند از عشق شیخ ما گفت: العشق شبکة الحقّ.
- شمارهٔ ۱۵۱ شیخ گفت ندانی و ندانی کی ندانی و نخواهی کی بدانی کی ندانی.
- شمارهٔ ۱۵۲ شیخ بسیار گفتی خداوندا هرچ از ما بتو رسد استغفراللّه و هرچ از تو بما رسد الحمدلله.
- شمارهٔ ۱۵۳ شیخ هر وقت کی خواندی چون به آیتی رسیدی کی سوگند بودی گفتی خداوندا این عجزت تا کی بود؟
- شمارهٔ ۱۵۴ شیخ گفت هر دل کی درو دوستی دنیا بودآن دل پراکنده بود.
- شمارهٔ ۱۵۵ شیخ را سؤال کردند کی یا شیخ هر چند تدبیر میکنیم درین معنی نمیرسیم شیخ گفت التدبیر تدمیر تدبیرکار بیخبران بود و هیچ راه زن عظیمتر از تدبیر نیست، ایشان گفتهاند:اطلبوا اللّه بترککم التدبیر فان التدبیر فی هذا الطریق تزویر.
- شمارهٔ ۱۵۶ شیخ گفت: الزیارة مع حضور القلب خیر من دوامها مع نفور القلب.
- شمارهٔ ۱۵۷ پس گفت بندۀ آنی که در بندِ آنی.
- شمارهٔ ۱۵۸ آنگاه گفت تا کسی صفاء معاملت خود بیند میگوید انت و انا،چون نظرش بفضل و رحمت وی افتاد به جملگی گوید انت، انت آنگه بندگیش حقّیقت گردد.
- شمارهٔ ۱۵۹ شیخ گفت: من لم یرنفسه الی ثواب الصدقة احوج من الفقیر الی صدقته فقد بطلت صدقته.
- شمارهٔ ۱۶۰ شیخ را پرسیدند از شریعت و طریقت و حقّیقت، شیخ ما گفت این اسامی منازلست و این و منازل بشریت را بود. شریعت همه نفی و اثبات بود بر قالب و هیکل، و طریقت همه محو کلی باشد و حقّیقت همه حیرتست. بوبکر صدیق رضی اللّه عنه از دنیا میرفت و میگفت: یا هادی الطریق حرت
- شمارهٔ ۱۶۱ شیخ گفت این کار بسر نَشُو تا خواجه بدر نَشُو، آنِ ما اینست! پس این ابیات در اثناء این سخن گفت، بیت:
- شمارهٔ ۱۶۲ شیخ گفت طمع از کار بیرون باید کرد اگر خواهی کی عمل بر تو سبک گردد در عمل بیطمع باید بود:
- شمارهٔ ۱۶۳ شیخ را سؤال کردند یا شیخ: الفقرُ اَتَمّ اَم الغنی؟ شیخ گفت:
- شمارهٔ ۱۶۴ شیخ گفت اگر برای اسمعیل از آسمان فدا فرستادند در قیامت برای اوباش محمد فدا فرستند، یجاء بالکافر و یقال للمسلم هذا فداؤک من النار.
- شمارهٔ ۱۶۵ شیخ گفت هرک با هر کسی بتواند نشست و از هر کسی سخن تواند شنید و با هرکسی خورد و خواب تواند کرد بدو طمع نیکی مدار کی نفس او را بدست شیطان باز داده است.
- شمارهٔ ۱۶۶ شیخ را پرسیدند که ای شیخ اصل ارادت چیست؟ شیخ گفت آنکه خاستش خواست گردد و فرقست میان خواست و خاست، درخواست تردد درآید خواهد کند و خواهدنکند، و درخاست مویی را راه نبود. خواست جزوی بود و خاست کلی، حدیثی درآید برقی بجهد کششی پدید آید پس کوششی پدید آید آنگاه ح
- شمارهٔ ۱۶۷ شیخ را درویشی سؤال کرد کی ای شیخ بندگی چیست؟ گفت: خَلَقک اللّه حُرّا فکُن کما خَلَقک. گفت یا شیخ سؤال از بندگیست گفت ندانی کی تا آزاد نگردی از هر دو کَون بنده نگردی؟ پس گفت، بیت:
- شمارهٔ ۱۶۸ شیخ را درویشی پرسید کی فتوت چیست؟ گفت صاحب همتی باید تا با وی حدیث فتوت توان کرد، با صاحب منیت حدیث فتوت نتوان کرد. پس گفت: زلّة صاحب الهمة طاعة و طاعة صاحب المنیّة زلة، فتوّت و شجاعت و لطافت و ظرافت نباتهاییست که در بوستان کشش روید و روزها و گرسنگیها و ب
- شمارهٔ ۱۶۹ شیخ گفت روزی: رأی النبی صلی اللّه علیه لیلة المعراج قوما من الملایکة کلهم نور من بین یدیهم و من خلفهم نور وفوقهم نور و تحتهم نور قال قلت یا جبرئیل من هولاء؟ قال هولاء قوم لم یعرفوا سوی اللّه.
- شمارهٔ ۱۷۰ شیخ گفت روزی: بلغناان السید الصادق جعفر بن محمد قال ما رأیت احسن من تواضع الاغنیاء للفقراء و احسن من ذلک اعراض الفقیر عن الغنی استغنی باللّه عزوجل. پس مقری بر خواند وَللمّه العزة وَلِرَسُولِهِ وَللمُؤْمِنین.
- شمارهٔ ۱۷۱ شیخ ما روزی گفت: غایة عزنا الافتقار الی اللّه تعالی و التذلیل بین یدیه لان النبی صلی اللّه علیه قال اذا اراداللّه بعبد خیراً دله علی ذلّ نفسه.
- شمارهٔ ۱۷۲ شیخ ما را پرسیدند کی الفقراتم ام الغنی؟ شیخ گفت الغنیة عن الکل. پس گفت:
- شمارهٔ ۱۷۳ شیخ گفت: کیف یدرک الخالق بالمحدث ام کیف یدرک ذومدی من لامدی له.
- شمارهٔ ۱۷۴ شیخ گفت روزی در میان سخن: سمعت اَنّ السید الصادق جعفر بن محمد یقول الغنی باللّه انه لایرید به بدلا و لایبقی عنه حولا.
- شمارهٔ ۱۷۵ شیخ گفت کسی کی براه حقّ درآید نخستین نامی کی برو نهند نام مریدی بود و هزار چیز آوردهاند که مرید را بباید تا نام مریدی بر وی افتد اول آنست که چون جامه بگرداند همه چیزها او را بخلاف خلق باشد، گفتش نه چون آن خلق باشد و رفتنش نه چون آن خلق باشد... وچند گویی
- شمارهٔ ۱۷۶ شیخ را پرسیدند کی پیر محقّق کدامست و مرید مصدق کدامست؟ گفت نشان پیر محقّق آنست که این ده خصلت در وی باز یابند تا در پیری درست باشد: نخستین مراد دیده باشد تا مرید تواند داشت، دوم راه سپرده باشد تا راه تواند نمود، سیم مهذب و مؤدَّب گشته باشد تا مؤدِّب بود،چ
- شمارهٔ ۱۷۷ شیخ یک روز سخن مترسمان میگفت پس گفت اول رسمی بود کی مردم بتکلف بکند آنگه آن عادت شود آنگه آن عادت طبیعت شود آنگه آن طبیعت حقّیقت شود. پس شیخ ابوبکر مؤدب را گفت برخیز و دوات و کاغذ بیار تا از رسوم و عادات خانقاهیان فصلی بگوییم، چون بیاورد گفت بنویس و بدان
- شمارهٔ ۱۷۸ شیخ گفت هرکه ما را بدید و درحقّ فرزندان و خاندان ما سعی کند فردا در مظلۀ شفاعت ما باشد و از شفاعت ما محروم نماند.
- شمارهٔ ۱۷۹ شیخ گفت ما همسایگان چپ و راست و پس و پیش را از خدای بخواستهایم و خداوند تعالی ایشان را در کار ما کرده است پس گفت همسایگان ما بلخ و مرو و نشابور و هریست و هم شیخ ما گفت کی در حقّ کسانی کی گرد ما درند هیچ چیز نمیباید گفت کی آنکس کی بر خری نشسته یکبار بدین
متن اشعار به نقل از گنجور.