پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

مقطعات

شمارهٔ ۱۴۳ - شکوه از سعایت ابوالفرج

بوالفرج شرم نامدت که بجهد

به چنین حبس و بندم افکندی

تا من اکنون ز غم همی گریم

تو به شادی ز دور می خندی

شد فراموش کز برای تو باز

من چه کردم ز نیک پیوندی

مر تو را هیچ باک نامد از آنک

نوزده سال بوده ام بندی

زآن خداوند من که از همه نوع

داشت بر تو بسی خداوندی

گشته او را یقین که تو شده ای

با همه دشمنانش سوگندی

چون نهالیت بر چمن بنشاند

تا تو او را ز بیخ برکندی

وین چنین قوتی تو راست که تو

پارسی را کنی شکاوندی

وآنچه کردی تو اندرین معنی

نکند ساحر دماوندی

تو چه گویی چنین روا باشد

در مسلمانی و خردمندی

که کسی با تو در همه گیتی

گر یکی زین کند تو نپسندی

هر چه در تو کنند گنده کنی

ای شگفتی نکو خداوندی

به قضایی که رفت خرسندم

نیست اندر جهان چو خرسندی

کرده های تو ناپسندیده ست

تا تو زین کرده ها چه بربندی

زود خواهی درود بی شبهت

بر تخمی که خود پراکندی

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.