پرش به محتوای اصلی
ملا مسیح ملا مسیح

رام و سیتا

بخش ۷۱ - روان شدن هنونت برای خبر گرفتن سیتا

چو ابروی هلال از وسمه گون طاق

اشارت باز شد با چشم عشاق

به رسم شبروان آن آفت دهر

به جاسوسی آن مه رفت در شهر

سوی در بند قلعه شد نخستین

نه قلعه آسمانی دید زر ین

ز اسباب تحصن یافت یکسر

پر از آتش بسان منقل زر

به کنگر های زر ین شعله چون نار

نمودی بوالعجب شکل گل نار

فراوان توپ هر سو جا ن زدایی

دهان بگشاده رویین اژدهایی

ز عفریتان هزار اندر هزاران

به هر در بند و هر برجش نگهبان

ز بازارش حسدها برده گلزار

متاع رنگ و بو را روز بازار

به هر خانه به هر منزل به هر بام

زده گلبانگ شادی باده و جام

ز بس وافر به هر کو مشک و کافور

صبا عنبر فروشی خواست با خور

به جاسوسی شد آن میمون پر دل

شناسا کو به کو، منزل به منزل

به هر روزن چو خورشید اندرون رفت

تماشا دیده، وز آنجا برون رفت

بدینسان سوی قصر خاص راو ن

روان شد آن هژبر آسمان کَن

بهشتی بود قصرِ آسمان سای

ستونهایش به ساق عرش همپای

به جای خشت، سیم و زر به دیوار

مه و خورشید کرده بند معمار

همه کهگل ز مشک و زعفرانش

کتاب لاجوردی آسمانش

به شکل گل مرص ع مسندی دید

کز انواع جواهر می درخشید

به پرواز آمدی ز افسون بدانسان

که از باد سحر تخت سلیمان

به شب معزول شمع از شبچراغش

هوس پروانه گشتی بر چراغش

برو آسوده راون بی غم و رنج

چو مار سهمگین بر گوهرین گنج

به یکسو ساقیان ماه پیکر

ایاغ مهرسان لبریز کوثر

به یکسو حوریان نغمه پرداز

به گل رویی لب ش ان بلبل آواز

دل از نغمه ز باده عقل و جا ن مست

دماغ از گل نگاه از حسن شان مست

بغیر از حسن و نغمه دوش بر دوش

نیامد در خیال دیده و گوش

بتان ساقی هم از حسن و هم از می

به یاد خود زده جام پیاپی

بسا ناهیدمنظر ساخته عود

بسا خورشید پیکر سوخته عود

بر آتش عود و مشک ت ر نهاده

خراج هند و چین بر باد داده

دماغش تا به حدی شد معطر

که شد عطار جانها تا به محشر

به شادی دید راون را غمین گشت

بران ابلیس نفرین کرد و بگذشت

به قصر دیگرش رو کرد گستاخ

همی جست آن پری را کاخ در کاخ

زنش مندودری را یافت آنجا

چو کم بود آشنا با روی سیتا

دلش در شک فتاد از موج خوبی

ندیده سرو را پنداشت طوبی

بگفتا هست مانا هیزم و عود

توان دانست لیک از عنبرین دود

زحسنش یادگار عشق جویم

اگر یابم پیام درد گویم

نیابم گر به داغ عشق خرسند

زنم کالای بد بر ریش خاوند

فکنده چون ز نزد یکی نظر را

ز غم بی چاشنی دید آن شکر را

گلش را سرخ و خندان یافت نی زرد

سراپا داغ شد آن آتش سرد

خجل از خود شد و از چشم تر گشت

به نومیدی از آنجا نیز برگشت

سراغ لاله اش چون بود در باغ

در آمد در چمن با مرهم داغ

ادامه‌ی رام و سیتا

  1. بخش ۷۳ - دادن هنونت انگشتری رام را به سیتا و فرستادن سیتا لعل خود برای تسلّی خاطر رامچو روشن گشت شب را جان تاریک
  2. بخش ۷۴ - رخصت شدن هنونت از سیتاهنون رخصت شد و کرده زمین بوس
  3. بخش ۷۵ - رخصت شدن هونت از سیتا و جنگ کردن با دیوانهنون چون رفت گام چند از پیش
  4. بخش ۷۶ - جنگ کردن پسر راون با هنونت و کشته شدن او به دست هنونتاجازت داد پور خرد خود را
  5. بخش ۷۷ - فرستادن راون، اندرجت پسر بزرگ خود را به جنگ هنونتیک اسپه تاخت اندرجت به میدان
  6. بخش ۷۸ - انداختن اندرجت کمند را که برمها داده بودکمندی داشت اندرجت عدو گیر
  7. بخش ۷۹ - دیدن راون لشکر رام را به بالای قصر و عتاب کردن وزیران خود راز قصر خویش راون در نظاره
  8. بخش ۸۰ - نمودن راون طلسم رام را به سیتا جهت فریب دادن او و زاری کردن سیتا و دلاسا دادن ترجنا او رابه افسون ساز دیوی داد پیغام
همه‌ی رام و سیتا ←

ملا مسیح درباره‌ی ملا مسیح

شیخ سعدالله مسیح پانی‌پتی یا خیرانوی شاعر هندی، معاصر شاه جهان و جهانگیرشاه از شاهان گورکانی هند بوده و با ادیبان معاصر خود از جمله شیدا، صائب و مقرب‌خان روابط حسنه‌ای داشته است. او دوازده سال در بنارس اقامت گزیده و به مطالعهٔ زبان و ادبیات سانسکریت پرداخته بود که این دوران در استفادهٔ فراوان از واژه‌های سانسکریت و هند...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.