پرش به محتوای اصلی
ملا مسیح ملا مسیح

رام و سیتا

بخش ۱۰ - در صفت معشوق

سخن معشوقۀ عاشق مزاج است

سخن نا دردمندان را علاج است

خزانی نیست گلزار سخن را

بهار جان پرستار این چمن را

خدا را کس به چشم خود ندیدست

ز پیغمبر سخن هرکس شنیدست

سخن گر یک قدم ماندی ز خود پس

خدا و مصطفی نشناختی کس

سخن گر نیست آب زندگانی

چرا بخشد حیات جاودانی

سخن فرق است ز انسان تا به حیوان

که باشد بی زبان حیوان ز انسان

سخن خوش حلّه است از باغ رضوان

که حور مدعا ی اوست عریان

سخن جاوید دارد در جهان نام

سخن شد توأمان با وحی و الهام

محیط عقل را آب گهر اوست

مزاج روح را طعم شکر اوست

دهد او باغ دانش را گلِ تر

عروس نغمه را او بست زیور

سخن بود آنکه با موسی به شب بود

سخن بود آنکه عیسی را به لب بود

سخن را عاشق آمد هر که مخلوق

چه حس است اینکه شدمعشوقِ معشوق

ز چندین گفتگو کاندر جهان خاست

سخن مقصود شد، باقی سخنهاست

سخن را دوست دارد دشمن و دوست

که تخم دوستی و دشمنی اوست

نماید رنگ خشم و مهربانی

به دست اوست مرگ و زندگانی

گهی گوید پیام آشنائی

گه از صد تیغ نپذیرد جدائی

گهی برّد دل از دل آن چنان پاک

که بعد از مرگ نامیزد بهم خاک

سخن بس شاخ طوبی وار دارد

که هر شاخش هزاران بار دارد

سخن شد چون معانی ختم بر هند

که طوطی و شکر خیزند در هند

مرا هم چون سخن هند است م اوا

که هم در هم صدف خیزد ز دریا

دلم را با خرد شد چون سر و کار

زبانم را سخن باشد پرستار

زمین هند گلگشت معانی

سوادش رشک آب زندگانی

ادامه‌ی رام و سیتا

  1. بخش ۱۲ - در مذمت حساددر افکندم به میدان گوی دعوی
  2. بخش ۱۳ - در حسب حال خوداگرچه خاطرم دریای رازست
  3. بخش ۱۴ - آغاز داستان رام و سیتاشکر گفتارِ این شیرین فسانه
  4. بخش ۱۵ - مشورت کردن راجه جسرت برای اولاد با وزیرانشبی از دور بینی خلوت آراست
  5. بخش ۱۶ - اندر احوال طفولیت رامچو ماه رام را پرتو عیان شد
  6. بخش ۱۷ - آمدن بسوامتر زاهد برای طلب رام پیش راجه جسرت و بردن رام رادرآمد ناگه ا ز در حاجبِ بار
  7. بخش ۱۸ - رخصت شدن بسوامتر زاهد از راجه جسرت و بردن رام را همراه خودچو بسوامتر رخصت شد ز جسرت
  8. بخش ۱۹ - پرسیدن رام از بسوامتر حقیقت گنگ که چگونه از آسمان بر زمین آمده و جواب دادن اوز دانش داد زاهد پاسخ رام
همه‌ی رام و سیتا ←

ملا مسیح درباره‌ی ملا مسیح

شیخ سعدالله مسیح پانی‌پتی یا خیرانوی شاعر هندی، معاصر شاه جهان و جهانگیرشاه از شاهان گورکانی هند بوده و با ادیبان معاصر خود از جمله شیدا، صائب و مقرب‌خان روابط حسنه‌ای داشته است. او دوازده سال در بنارس اقامت گزیده و به مطالعهٔ زبان و ادبیات سانسکریت پرداخته بود که این دوران در استفادهٔ فراوان از واژه‌های سانسکریت و هند...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.