پرش به محتوای اصلی
ملا مسیح ملا مسیح

رام و سیتا

بخش ۱۳ - در حسب حال خود

اگرچه خاطرم دریای رازست

که دریا را به غواصیم نازست

نگویم خسروم یا خود نظامی

که تابد از دلم معنی تمامی

سخن را آن خدا هست این پیمبر

شود ز انکارشان اندیشه کافر

به غواصان دریای خدایی

چه لافد خاک بیزی در گدایی

بود مر خاک شو را قسمت زر

ولی خاکست پیش کیمیاگر

خدا از گل تواند کرد آدم

چه شد گر شد کلال استاد عالم

نگردد کس نبی ز افسون و تلبیس

مگر جبریل بتراشد ز ابلیس

به آن نیرو که دا رد گنجفه باز

چو موسی کی برآرد دست اعجاز

چو شهباز خدایی بر زند پر

بود عنقا به چشمش صید لاغر

شکار عنکبوتان جز مگس نیست

چه چاره بیش زان چون دسترس نیست

نچیند ه نس جز در دانه دانه

غنیمت داند ارزن مرغ خانه

و لیکن همتم شد کار فرمای

که در میدان مردان می نهم پای

مدد از کردگار ، از بنده همت

بحمدالله که از کس نیست منّت

چنین کز همتم فرمانروایی است

گدایی را خیال پادشاهی است

به هست و نیست، همت آشنا نیست

که همت پادشاه است و گدا نیست

تهی دستی نشد نقصان همت

که بس کافی بود زو شان همت

چو همت از ازل زادم تهی دست

اگر چیزی ندارم همتم هست

چو خورشیدم تهی دست زرافشان

که پر سازم به گوهر دامن کان

بدین همت که هست این بینوا را

مگر خود را ببخشد یا خدا را

سر خامه چو مشک آل وده کردم

حقیقت را مجاز اندوده ک ردم

عروس مهر در زیور کشیدم

پس از عنبر برو معجر کشیدم

معنبر معجرش افکنده بر سر

چو دود مشک تاج کان عنبر

جز اهل دل حدیثم کس نخواند

اشارتهای گنگان، گنگ داند

دلم را با خموشی خوش سر و کار

زبان نغمه سنجم مست گفتار

به ماتم گرچه نبود جای رقّاص

ملال است از نشستن پای رقّاص

بزن ای تشنه لب بر ساغرم دست

اگر آبی ندارد شربتی هست

به خون، تیغ زبان را آب دادم

به زخمی کشور دلها گشادم

شدم گه شمع گه پروانۀ عشق

نمودم روشنی در خانۀ عشق

به شمعستان دهم پروانه را بار

خلیلم عندلیبِ شعله گلزار

ز نخل نی برآرم شعلۀ نور

ببین ای موسی عشق آتش طور

سخن را از معانی تاج دادم

معانی را به جان معراج دادم

مسیحی ساختم تیغ زبان را

حیات جاودان و مردگان را

جهانی زندگانی زین زبان یافت

عجب تیغی کزو بس مرده جان یافت

نه مشّاطه شدم بر دلبر نو

شراب کهنه لیکن ساغر نو

ز بحر شوق چون رودی گشودم

چراغ افروز آهنگی سرودم

ز دلسوزی خرد بس منع فرمود

ولی پروانه مستی کار خود بود

سرتاریخ هندی زان گشادم

که اندر جادوی هندی نژادم

نصیب از بخت من بگریست صد بار

که از کردار پردازم به گفتار

ادامه‌ی رام و سیتا

  1. بخش ۱۵ - مشورت کردن راجه جسرت برای اولاد با وزیرانشبی از دور بینی خلوت آراست
  2. بخش ۱۶ - اندر احوال طفولیت رامچو ماه رام را پرتو عیان شد
  3. بخش ۱۷ - آمدن بسوامتر زاهد برای طلب رام پیش راجه جسرت و بردن رام رادرآمد ناگه ا ز در حاجبِ بار
  4. بخش ۱۸ - رخصت شدن بسوامتر زاهد از راجه جسرت و بردن رام را همراه خودچو بسوامتر رخصت شد ز جسرت
  5. بخش ۱۹ - پرسیدن رام از بسوامتر حقیقت گنگ که چگونه از آسمان بر زمین آمده و جواب دادن اوز دانش داد زاهد پاسخ رام
  6. بخش ۲۰ - رفتن رام به ملک مالوه که نزد صوبۀ اود استبه عزم مالوه بس راه پیمود
  7. بخش ۲۱ - در بیان کشتن رام دیوان را و خلاص کردن زاهدان را از آفتشانبه تخت آسمان چون شاه خاور
  8. بخش ۲۲ - گفتن بسوامتر زاهد حقیقت سیتا با رام و رفتن رام همراه بسوامتر در ترهتجوابش داد اندر شهر ترهت
همه‌ی رام و سیتا ←

ملا مسیح درباره‌ی ملا مسیح

شیخ سعدالله مسیح پانی‌پتی یا خیرانوی شاعر هندی، معاصر شاه جهان و جهانگیرشاه از شاهان گورکانی هند بوده و با ادیبان معاصر خود از جمله شیدا، صائب و مقرب‌خان روابط حسنه‌ای داشته است. او دوازده سال در بنارس اقامت گزیده و به مطالعهٔ زبان و ادبیات سانسکریت پرداخته بود که این دوران در استفادهٔ فراوان از واژه‌های سانسکریت و هند...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.