پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات از منبعی دیگر

شمارهٔ ۳

می نماید هر زمان روی از پریرویی دگر

تا کشد هر دم گریبان من از سویی دگر

دل نخواهم بردن از دستش که آن جان جهان

دل همی جوید ز من هر دم به دلجویی دگر

چون تواند دم ز آزادی زدن آن کس که باد

هر زمانش می کشد در بند گیسویی دگر

روی جمعیت کجا بیند به عمر خویشتن

آنکه باشد هر زمان آشفته رویی دگر

سر به محراب از برای سجده کی آرم فرود

من که دارم قبله هر دم طاق ابرویی دگر

من به یک رو چون شوم قانع که حسن روی او

می نماید هر دم از هر رو مرا رویی دگر

بر لب یک جو مجو آن سرو رعنا را که او

هر زمان باشد خرامان بر لب جویی دگر

بر سر کویی به حسنی جلوه گر دیدیش رو

تا به حسن دیگرش بینی تو در کویی دگر

با وجود آنکه او را هیچ رنگ و بوی نیست

بینمش هر دم به رنگ دیگر و بویی دگر

گفته بود او مغربی را خوی ما باید گرفت

چون بگیرد چونک دارد هر زمان خویی دگر؟

ادامه‌ی غزلیات از منبعی دیگر

  1. شمارهٔ ۵گنجهای بی نهایت یافتم در کنج جان
  2. شمارهٔ ۶ادرلی راح توحید الا یا ایها الساقی
همه‌ی غزلیات از منبعی دیگر ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.