پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات از منبعی دیگر

شمارهٔ ۴

چه مهرست آن نمی دانم که عالم هست ذراتش

چه چهرست آن نمی دانم که آدم هست مرآتس

گهی نفیم کند کلی زمانی سازدم مثبت

منم سرگشته و حیران میان نفی و اثباتش

اگر او شمع می باشد منش پروانه می گردم

وگر مصباح می گردد منم ناچار مشکاتش

منم چون محو در ذاتش صفاتش را کجا دانم

صفاتش را کسی داند که نبود محو در ذاتش

از آن ترسا و گبر آمد درین ره کافر و ترسا

که کرد آن خضر در عیسی و این در عزی و لاتش

اگر ذات و صفاتش را نمی بینی عیان، باری

ببین در مصحف آفاق و انفس جمله آیاتش

بیا بر طور دل جاناکه تا واقف شوی زآنجا

ز حال موسی عمران و کوه طور و میقاتش

تو را از لذت دیدار هرگز کی خبر باشد

که میلت جمله با حور است و با لذات جناتش

الا ای مغربی زانسان به جز جسمی نمی بینی

که آن از خاک و از آب ست و ز بادست وز آتش

ادامه‌ی غزلیات از منبعی دیگر

  1. شمارهٔ ۶ادرلی راح توحید الا یا ایها الساقی
همه‌ی غزلیات از منبعی دیگر ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.