پرش به محتوای اصلی

ادامه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی

  1. شمارهٔ ۷ - به شاهد لغت هسر بمعنی یخپیش من یکره شعر تو یکی دوست بخواند
  2. شمارهٔ ۸ - به شاهد لغت تیم، بمعنی کاروانسرااز شمار تو . . . طرفه به مُهر است هنوز
  3. شمارهٔ ۹ - به شاهد لغت لت، بمعنی لخت و عمودرویت ز در خنده و سبلت ز در تیز
  4. شمارهٔ ۱۰ - به شاهد لغت رت، بمعنی تهی و برهنهفرمان کن و آهک کن و زرنیخ براندای
  5. شمارهٔ ۱۱ - به شاهد لغت غنج، بمعنی جوالوان بادریسه هفته دیگر غضاره شد
  6. شمارهٔ ۱۲ - به شاهد لغت کولک، بمعنی کدویی که زنان روستا پنبه در او نهندزن برون کرد کولک از انگشت
  7. شمارهٔ ۱۳ - به شاهد لغت کاواک، بمعنی میان تهیبجز عمود گران نیست روز و شب خورشش
  8. شمارهٔ ۱۴ - شاهد لغت پزشک، بمعنی طبیببر روی پزشک زن میندیش
همه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی ←

لبیبی درباره‌ی لبیبی

لَبیبی شاعر ایرانی نیمه نخست سدهٔ پنجم هجری و از استادان مسلم زبان پارسی بوده اما امروز از اشعار او جز از اندکی در دست نیست. وی ظاهراً از مردم خراسان و از دوستان فرخی سیستانی و از کسانی بوده که عنصری با وی خصومت داشته است. مسعود سعد سلمان در قصیده‌ای که به استقبال او ساخته است او را استاد و سیدالشعرا خوانده است. یکی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.