پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

مثنویات

شمارهٔ ۴۰ - در صفت باران موسمی هند

کرد چو ره در سرطان آفتاب

چشمهٔ خورشید فرو شد به آب

ابر سراپرده به بالا کشید

سبزه صف خویش به صحرا کشید

آب فرو ریخت به کار زمین

زد همه بنشست غبار زمین

سیل، عنان بس که به تندی گذاشت

باد به زنجیر نگاهش نداشت

چون دهل رعد شد از آب غرق

گرم شد از آتش سوزان برق

گرم چنان شد که چو آواز داد

غلغله در گنبد گردون فتاد

قوس قزح گشت کمان‌وار کوز

از دو طرف سبز پی و سرخ توز

تاب کشید آتش به رقش چنان

کش نم صد ابر ندارد زیان

جوی که شد مست خوش و آبدار

آب گرفتش لب و سبزه کنار

صفوت آب ار تو ندانی محال

زیر زمین ابر نمود از خیال

تندی سیلاب به بالای کوه

از شغب آورد زمین را ستوه

ماند همه وقت خط سبزه‌تر

از کف خورشید نهان شد اثر

هر دمنی یک گل و صد آب جو

هر چمنی صد گل و صد آبرو

برق به شمشیر در آورد تاب

گشت زره پوش سواران آب

برق، به هر سوی، به تابی دگر

دست، به هرجوی، بر آبی دگر

پرده نشین گشت فلک سو به سو

با همه زالی شده پوشیده رو

جوی که شد برهنه سیمین تنش

جامه غوکی شده پیراهنش

خاک ز بی آبی امان یافته

چشمه ز جوی آب روان یافته

چون زمین از آب شده سیم ناب

باد گره برزده بر سیم آب

جوی رسیده به بلندی ز سیل

هم به تواضع به نشیبش میل

زود ز مستی به فغان آمده

دور خرابی به کران آمده

ماند بهر شهر عمارت در آب

محتکران را شده خانه خراب

چرخ نگون طشت شده سیل بار

طشت نگون، آب نه گیرد قرار

ابر هوا خواه گلستان شده

آب کش مجلس مستان شده

باغ که از سبزه شد آراسته

ابر سیه را به هوا خواسته

برگ درختان تر از شاخسار

هر همه در بار و درآورده بار

ابر شده کوه بلند از شکوه

برق شده بر سر او تیغ کوه

بزرگران در گل لغزان اسیر

تکیه‌اشان بر کرم دستگیر

شالی سر سبز ندانم که چیست

که‌آب گذشت از سر و آنگاه زیست

سبزه نورسته تو گوئی مکر

بچه طوطی ست که شد سیخ پر

سبزه به صحرا شده چون نوخطان

ملک جهان گشته به کام بطان

ژاله زنان بر سر کَل مرغ سنگ

با سر گل خوش بود از سنگ جنگ

غوطهٔ مرغابی رعنا بجوی

از سر طوفان شده پایاب جوی

نول حواصل شده مقراض پر

جامهٔ او نقره و مقراض زر

جرعه که طاوس ز باران بخورد

هم به سرود آمده هم جلوه کرد

یافته دراج خوشی در هوا

شیر و شکر داد برون از نوا

زآب زمین شوی، به هر شاخ بید

زاغ شده قمری جامه سپید

میوه این فصل رسیده به شاخ

گرد چمن طعمهٔ مرغان فراخ

خسته شده سینهٔ خرما ز خار

خنده همی کرد به پرده انار

موز، به یک برگ بپوشید شاخ

برگ ازو گشته به بستان فراخ

نغزک خوش نغز کن بوستان

نغزترین میوه هندوستان

میوه به باغ ار ز یکی ده بود

پخته شود خوردنش آنگه بود

میوه نغزک هم از آغاز بر

گشته نبات زمین از شیره تر

ابر در افشان شه دریا نوال

ابرش خود راند به دارالجلال

آب فراخی همه را تا به گنگ

وآمده لشکر همه از آب تنگ

لشکر انبوه چو دریا به جوش

سیل ز جنبیدن آن در خروش

بود سراسر زمین از آب پر

هم ز هوا سوخته میشد شتر

گرچه که بود آب روان تا شکم

اسپ نکرد آتش خود هیچ کم

پای ستوران به زمین درشده

گاو زمین را سم‌شان سر شده

خیمه لشکر همه بر روی آب

راست چو دریا که برآرد حباب

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۴۲ - صفت طعام هندیگرم‌ترین کارگزاران خوان
  2. شمارهٔ ۴۳ - در وصف جویدن «پان در هند»بیره تنبول که صد برگ بست
  3. شمارهٔ ۴۴ - صفت زنان مطربهٔ هندیشد زن مطرب به نوا پروری
  4. شمارهٔ ۴۵ - نمونهٔ کامل صنایع لفظی و معنوی در اشعار قران السعدین ایجازگر چه پدر بر سر تختش کشید
  5. شمارهٔ ۴۶ - تشبیه و تمثیللشکر اسلام که آنجا رسید
  6. شمارهٔ ۴۷ - تخیلجوهری شام به سودا گری
  7. شمارهٔ ۴۸ - صبحچون دل شب حاملهٔ مهر گشت
  8. شمارهٔ ۴۹ - دیگر صنایع بدیعی:مستی او مایهٔ هشیاریش
همه‌ی مثنویات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.