پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

مجنون و لیلی

بخش ۲۳ - بازگشتن کبک خرامان از کوه، و شتر پرنده را بر جناح رفتن، رشته دراز دادن، و کبوتر دیوانه را پر کم گذاشتن

چون بر سر چرخ لاجوردی

خورشید نهاد رو به زردی

معشوقهٔ آفتاب پایه

برداشت ز فرق دوست سایه

بر عزم شدن ز جای بر خاست

عذری به هزار لطف درخواست

او در سخن و رفیق خاموش

تا پاک دلش ببرده از هوش

حیرت زده مهر بر دهانش

تب لرزه گرفته استخوانش

دانست مسافر خردمند

کو را چه شکنجه شد زبان بند

اندیشهٔ او خطاب پنداشت

خاموشی او جواب پنداشت

لختی کف پای پر ز خارش

بوسید و گرفت در کنارش

پس محمل ناقه جست در بست

بگشاد عقال و تنگ بر بست

شد بر شتر و زمام بسپرد

شاهین برسید و کبک را برد

می‌رفت و دو چشم خون فشان‌تر

خونابهٔ چشم زو روان‌تر

چون ماه به برج خویشتن شد

وان سرو رونده در چمن شد

در گوشهٔ غم نشست مهجور

تن از دل و دل ز خرمی دور

با شب ز رفیق راز می‌گفت

نامش می‌گفت و باز می‌گفت

چون خسته شد از دل‌ِ سیه‌روز

گفت این غزل از درون‌ِ پُر‌سوز

ادامه‌ی مجنون و لیلی

  1. بخش ۲۵ - حاضر شدن مجنون غایب، در غیبت لیلی، و به حضور خیال، از خیال به حضور باز آمدن، و سرود حسرت گفتن، و دست بر دست زدنگوینده چنین فگند بنیاد
  2. بخش ۲۶ - آه کردن مجنون از درونهٔ پرسوز، و این غزل دود اندود، از دودکش دهان، بیرون دادنما هیچ کسان کوی یاریم
  3. بخش ۲۷ - خرامش کردن سرو لیلی، با سرو قدان همسایه، سوی بوستان، و شناختن آزاده‌ای آن نو بران را، و زبان سوسنی کشیدن، و غزلی جگر دوز، از یک اندازهای مجنون، به آواز نرم روان کردن، و بر دل لیلی زدن، و کاری آمدن، و باز جست کردن لیلی طیرگی بلبل خار نشین خود را، گویندهٔ این حدیث زیبا
  4. بخش ۲۸ - صفت برگ ریز، و دوادو باد خزان، و از آسیب صدمات حوادث، سر نهادن سرو لیلی در خاک، و بی بالش ماندنآمد چو خزان به غارت باغ
  5. بخش ۲۹ - خبر یافتن مجنون دردمند، از بیماری لیلی، و از حلقهٔ سگان بیابان زنجیر گسستن، و به حلقه زدن در لیلی آمدن، و از پیش جنازهٔ لیلی را در حلقهٔ رحیل دیدن، و نثار شاهانه از دیده ریختن، و به موافقت محفه عروس، سوی شبستان لحد، بر عزم خلوت صحیحه روان شدنخوانندهٔ این خط کهن‌سال
  6. بخش ۳۰ - این مویهای بی‌جان، به گیسوی منور مادر مغفورهٔ خویش، که تاب الشیب نوری داشت، راست افتاد، و بدین نالهای سوزان، نفس حسن را خاکستر کرده شد و گوهر پاک برادر حسام الدین را، که در میان خاک، خورد مور چه گشت، روشن گردانیده آمد، تعمده الله به غفرانهماتم کده شد جهان نهان نیست
  7. بخش ۳۱ - در ختم این نامهٔ مسلسل مجنون و لیلی، که هر رقمش مقر قلب است و خط کشیدن برونمای حرف گیران، که صحیفهٔ مردمان انگشت پنج کنند، و چون نامه ایشان کسانی بر پیچند، از پیچ پیچ مشتی آتام حسن التفاوت کنند، ان شاء الله که کرام الکاتبین این نامه را سیاه نه پیچون گنج هنر گشاد بختم
همه‌ی مجنون و لیلی ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.