پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

خسرو و شیرین

بخش ۲۳ - آواره شدن فرهاد از عشق شیرین

چو شیرین که گهی پیشش رسیدی

نمک بودی که بر ریشش رسیدی

چو مرغی تشنه کابی بینداز دام

نه آن یابد نه بی آن گیرد آرام

سپهر افسون غم در وی دمیدی

دلش از هوش و هوش از وی رمیدی

شدی از دست چون شوریده کاران

به ماندی بی خبر چون سایه داران

سحر تا شام خارا سوختی زاه

میان خار غلطیدی شبانگاه

گهی در آرزوی چشم دلبند

زدی بر چشم آهو بوسه‌ای چند

گهی در گوشه با مرغان نشستی

ز وحشت دل بدیشان باز بستی

ادامه‌ی خسرو و شیرین

  1. بخش ۲۵ - بیتی چند از عتاب نامهٔ خسرو به شیرینبه نام آنکه تن را نور جان داد
  2. بخش ۲۶ - از جواب نامهٔ شیرین به خسروبه نام نقشبند لوح هستی
  3. بخش ۲۷ - بازگشت خسرو از اصفهان و خواب دیدن اوچو در ارمن رسید از جنبش تیز
  4. بخش ۲۸ - رفتن خسرو پیش فرهاد و مناظرهٔ ایشانشهنشه گفت کز بخت دل افروز
  5. بخش ۲۹ - مردن فرهاد در عشق شیرینملک را بود زنگی پاسبانی
  6. بخش ۳۰ - رسیدن خبر مرگ فرهاد به شیرین و زاری اوکه چون فرهاد روز خود به سر برد
  7. بخش ۳۱ - مناجات شیرین در شب فراقشبی تاریک چون دریائی از قیر
  8. بخش ۳۲ - رفتن خسرو به سوی قصر شیرین و در بستن شیرین به روی خسروچو بستان تازه گشت از باد نوروز
همه‌ی خسرو و شیرین ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.