پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

خسرو و شیرین

بخش ۳۰ - رسیدن خبر مرگ فرهاد به شیرین و زاری او

که چون فرهاد روز خود به سر برد

چو شمع صبح دم در سوختن مرد

خلل در عشق شیرین در نیامد

بر آمد جان و شیرین بر نیامد

خبر بردند بر شیرین خون ریز

که خون کوهکن را ریخت پرویز

همه گفتند کاین رسمی نو افتاد

که شیرین کشت و خون بر خسرو افتاد

روان شد نازنین کز راه یاری

شهید خویش را گرید به زاری

به بالینگاه او شد با دلی تنگ

به آب دیده شست از خون او سنگ

اشارت کرد تا فرمان برانش

بشستند از گلاب و زعفرانش

کفن کردند و بسپردند غمناک

غریبی را به غربت خانهٔ خاک

بسی بگریست شیرین بر غریبیش

فزونتر زان ز بهر بی نصیبیش

چه در دست آمد آن نامهربان را

که بی جرمی بکشت آن بی‌زبان را

چو نتوانست خونم را پی افگند

گناهم را سیاست بر وی افگند

چو فردا دست خون در دامن آید

دیت بر خسرو و خون بر من آید

به خدمت بود فرتوتی کهنسال

چو گردون در جهان سوزی شده زال

نگون پشتی ولیکن کژ خرامان

مهی در سلخ و نامش ماه سامان

بهر جا در مصیبت روفته جای

بهر کو در عروسی کوفته پای

گشاده گریهٔ تزویر چون می

هزاران اهرمن حل کرده در وی

فریب انگیزی از گیرائی گفت

که کردی پشه و سیمرغ را جفت

ز داروها که کار آید زنان را

ز ره برده بسی سیمین تنان را

مفرحها ز مروارید و از در

که خوبان را برد هوش از بلا در

گیاهانی به تسخیر ازموده

بهر ذره دو صد ابلیس سوده

چو در گوش آمدش گفتار شیرین

به دندان خست لب زان کار شیرین

که بانو را پرستاری چو من پیش

پس آنگه بهر ناچیزی دلش ریش

به فرما تا به یک پوشیده نیرنگ

کنم صحرای عالم بر شکر تنگ

شکیبا کرد شیرین را فسونش

نوازشها نمود از حد فزونش

به گرمی داد فرمان تا براند

شکر را شربت شیرین چشاند

عجوز کاردان ز آنجا به تعجیل

روان شد تا سپاهان میل بر میل

به چاره ره در ایوان شکر کرد

چو موری کو به خوزستان گذر کرد

بیامد تا بر شکر به صد نوش

نهاد از مهربانی حلقه در گوش

چو محرم شد همه شادی و غم را

به مادر خواندگی بر زد علم را

ز شیرین کاری جادو زن پیر

مزاجش با شکر در خورد چون شیر

پری روی از چنان جادو زبانی

جدا بودن نیارستی زمانی

گهیش از عشق خسرو راز گفتی

گهش ز اندوه شیرین باز گفتی

عجوز فتنه باوی روی در روی

درون رفته به شکر موی در موی

چنان افتاد وقتی فرصت کار

که کرد آهنگ می سرو سمن بار

به قدر هفته‌ای در کامرانی

پیاپی داشت دور دوستکانی

بخار باده در سر کرد کارش

صداع انگیز شد مغز از خمارش

فتادش در مزاج از رنج سستی

به بیماری کشیدش تندرستی

ز بالین جستن سرو خرامان

به سامان کاری آمد ماه سامان

به تدبیر آستین بالید و بنشست

همی آمیخت نیرنگی بهر دست

گمان بر اعتمادش بسته بیمار

کبوتر نازک و شاهین ستم کار

چو ناگه یافت آن فرصت که می جست

به نوشین شربتی زهرش فرو شست

قدح پر کرد و در دست شکر داد

لبش را ز آخرین شربت خبر داد

چو ماه نازنین کرد آن قدح نوش

درون نازکش افتاد در جوش

خرابی یافت اندر قالبش راه

ز پرواز از عدم شد جانش آگاه

نخست از بی خودی خود را بهش کرد

وداع مادر فرزندکش کرد

که رحمت بر تو باد ای مادر پیر

که در زحمت نکردی هیچ تقصیر

ز تو آن سایه دیدم بر سر خویش

که امیدم نبود از مادر خویش

کشد تقدیر جان کم نصیبان

گنه بر مرگ و تهمت بر طبیبان

ز من با شرط تعظیمی که دانی

زمین بوسی به بزم خسروانی

به مالی زیر پایش دیده غمناک

بگوئی آسمان را قصهٔ خاک

که ما رفتیم با جان پر امید

ترا جان تازه با دو عمر جاوید

درین گفتن پلک در هم غنودش

درامد خواب مرگ و در ربودش

ز هر چشم انجمن را خون برآمد

نفیر از انجم گردون بر آمد

جوان مردان به سرها خاک کردند

عروسان آستین‌ها چاک کردند

ز مژگان خلق خون دیده پالود

برامد ناله‌های آتش آلود

به خسرو نیز گشت آن قصه روشن

که مهمان شد شکر در سبز گلشن

نشست از سوگواری با تنی چند

به ماتم چاک زد پیراهنی چند

ز نرگس بهر آن سرو خرامان

به خاک افشاند در دامان به دامان

به صد تلخی ز شیرین کرد فریاد

که به زین خواست نتوان خون فرهاد

عمل‌ها را جزاها در کمین است

جزای آن که من کردم همین است

نکو را نیک و بد را بد شمار است

به پاداش عمل گیتی به کار است

چو خسرو جرم خود را یافت پاداش

پشیمان وار گشت از دیده خون پاش

طمع یک بارگی برداشت از دوست

رضا بی مغز گشت و کینه بی پوست

ز ارمن در مدائن رفت غمناک

ز حسرت کام خشک و دیده نمناک

ادامه‌ی خسرو و شیرین

  1. بخش ۳۲ - رفتن خسرو به سوی قصر شیرین و در بستن شیرین به روی خسروچو بستان تازه گشت از باد نوروز
  2. بخش ۳۳ - گفتگوی خسرو و شیرینبه زاری گفت کای جانم بتو شاد
  3. بخش ۳۴ - پاسخ خسرو به شیرینجوابی با هزاران عذر چون قند
  4. بخش ۳۵ - غزل سرائی باربد از زبان خسروچو فرخ ساعتی باشد که تقدیر
  5. بخش ۳۶ - شکر ریزی عروسی خسرو و شیرین و فرستادن خسرو انگشتری را به رسم پیمانچو مه در چادر شب رفت در خواب
  6. بخش ۳۷ - عقد کردن خسرو شیرین راملک فرمود کآید موبدی زود
  7. بخش ۳۸ - زفاف خسرو و شیرینچو مه در جلوه شد با نازنینان
  8. بخش ۳۹ - مجلس ساختن خسرو پرویز با حکیماندر آمد قاصد اقبال سرمست
همه‌ی خسرو و شیرین ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.