پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

خسرو و شیرین

بخش ۱۹ - بردن شکر خسرو را به خانهٔ خویش به مهمانی

به صد خواهشگری شهرا پریروی

به عشرتگاه خود شد میهمان جوی

شهنشه نیز نگذشت از رضایش

به مهمان رفت در مهمان سرایش

چو هر گل کرد خوش با بلبلی جای

ملک ماند و بهار عالم آرای

شکر گفتا که چون من خود برانم

که باقی عمر دولت با تو رانم

تو هم بهر دل من گر توانی

حدیثی گوش کن زان پس تو دانی

شهنشه زان حدیث آمد به خود باز

صنم برداشت مهر از حقهٔ راز

که گر خسرو نداند داند آفاق

که من چون رستم از غوغای عشاق

چه شیران را ز راه افگندم این جا

چه شاهان را کلاه افگندم این جا

چه زرها خاک شد بر استانم

چه سرها پست شد بر آشیانم

که با چندین حریفان بر در من

نیالود از لب کس ساغر من

نه مقصود من آن بود اندرین کار

که در در پرده دارم پارسا وار

ولیکن بس که نامت می‌شنیدم

هوایت را بصد جان می‌خریدم

کنون اقبال کرد آن کار سازی

که از وصلت کنم گردن فرازی

روا باشد که چندین کرده پرهیز

سرانجام از فساد اتش کنم تیز

مرا خواهی تو کش خواه اشتیاقت

که بی تزویج، دورم ز اتفاقت

ملک گفتا که هست این سهل کاری

به کابینی بیرزد چون تو یاری

همین دم موبدان را شو طلبگار

که تا فردا ندارم صبر این کار

صنم گفت ار چه جانت ناصبور است

بیا امشب که فردا هم نه دور است

ملک ناکام از ان سرو شکر خند

به آغوشی و بوسی گشت خرسند

ادامه‌ی خسرو و شیرین

  1. بخش ۲۱ - خبر یافتن شیرین از عقد کردن خسرو شکر را و به صحرا رفتن و ملاقاتش با فرهادخبر شد چون به شیرین مشوش
  2. بخش ۲۲ - جوی کندن فرهاد به دستور شیرین در کوه بیستونبرون آمد چو صبح عالم افروز
  3. بخش ۲۳ - آواره شدن فرهاد از عشق شیرینچو شیرین که گهی پیشش رسیدی
  4. بخش ۲۴ - آگاهی خسرو از عشق فرهادحکایت فاش گشت اندر زمانه
  5. بخش ۲۵ - بیتی چند از عتاب نامهٔ خسرو به شیرینبه نام آنکه تن را نور جان داد
  6. بخش ۲۶ - از جواب نامهٔ شیرین به خسروبه نام نقشبند لوح هستی
  7. بخش ۲۷ - بازگشت خسرو از اصفهان و خواب دیدن اوچو در ارمن رسید از جنبش تیز
  8. بخش ۲۸ - رفتن خسرو پیش فرهاد و مناظرهٔ ایشانشهنشه گفت کز بخت دل افروز
همه‌ی خسرو و شیرین ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.