پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶۸

مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو

مردمی باشد که بنشینی چو بینایی درو

ماه را با چون تویی باری که نسبت می کند

نیست چون عیاری و شوخی و رعنایی درو

در رخت گم گشت عقل و گفت، یارب، چون کنم

وصف زیبایی که حیران است زیبایی درو

عشق استاد است و شاگردش بلای کوی دوست

مکتبش بدبختی وتعلیم رسوایی درو

تشنه تو میرد آب زندگی گر بیندت

زنده ای سیراب گردد گر فرود آیی درو

گرد کویت را نبیزم من به دامان دو چشم

زانکه گم گردد دل بد روز هر جایی درو

خلق گوید، خسروا، از عشق کی دیوانه شد

چون کند بیچاره، چون نبود شکیبایی درو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷۰پر زخم است و شکست زلف گرانبار تو
  2. شمارهٔ ۱۶۷۱پرده صبرم درید غمزه دلدوز تو
  3. شمارهٔ ۱۶۷۲گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو
  4. شمارهٔ ۱۶۷۳نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو
  5. شمارهٔ ۱۶۷۴عاشق و دیوانه ام، سلسله یار کو
  6. شمارهٔ ۱۶۷۵خون گریم ار چه از ستم بیکران تو
  7. شمارهٔ ۱۶۷۶هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو
  8. شمارهٔ ۱۶۷۷کس چون جهد ز گیسوی همچون کمند تو
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.