پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

مقطعات

شمارهٔ ۴

ز بنده خسرو فخار اجازتی می‌خواست

که در غزل ببرم نام آن دلارا را

رقیب گفت زنم مشت و بشکنم زنخش

مزن به جان تو گفتم چنین زنخ‌ها را

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۶حافظ بربط نواز چنگ ساز
  2. شمارهٔ ۷حمیدک همی گفت با دوستان
  3. شمارهٔ ۸خادمی نااهل خوارزمی که باد
  4. شمارهٔ ۹دی بمن شیرین لبی گفت این لغت
  5. شمارهٔ ۱۰دهقان فضل عالم بردان هلال دین
  6. شمارهٔ ۱۱ذاکر حق که دل روشنت از بیداریست
  7. شمارهٔ ۱۲زر طلبان همچو در حلقه بگوش آمدند
  8. شمارهٔ ۱۳ز ما ای صبا با محمد رسان
همه‌ی مقطعات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.