پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قطعات

شمارهٔ ۳۱ - در نکوهش حسودان

خاقانیا ز دل‌سبکی سرگران مباش

کاو هرکه زادهٔ سخن توست، خصم توست

گرچه دلت شکست ز مشتی شکسته‌نام

بر خویشتن شکسته‌دلی چون کنی درست؟

چون منصفی نیابی، چه معرفت چه جهل

چون زال زر نبینی، چه سیستان چه بست

مسعود سعد نه سوی تو شاعری است فحل

کاندر سخنش گنج روان یافت هرکه جست

بر طرز عنصری رود و خصم عنصری است

کاندر قصیده‌هاش زند طعنه‌های چست

آتش ز آهن آمد و زو گشت آهن آب

آهن ز خاره زاد و از او گشت خاره سست

فرزند عاق ریش پدر گیرد ابتدا

فحل نبهره دست به مادر برد نخست

حیف است این ز گردش ایام چاره نیست

کاین ناخنه به دیدهٔ ایام ما برست

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۳نه همت من به پایه راضی است
  2. شمارهٔ ۳۴ - در هجو خواجه اسعدخواجه اسعد چو می خورد پیوست
  3. شمارهٔ ۳۵گیرم که دل درست ما نیست
  4. شمارهٔ ۳۶حوری از کوفه به کوری ز عجم
  5. شمارهٔ ۳۷چار چیز است خوش آمد دل خاقانی را
  6. شمارهٔ ۳۸دوستکانی داد شاهم جام دریا شکل و من
  7. شمارهٔ ۳۹به خدائی که در ره عدلش
  8. شمارهٔ ۴۰زین اشارت که کرد خاقانی
همه‌ی قطعات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.